act gallantly
عمل با شجاعت
gallantly rescue
نجات با شجاعت
gallantly defend
دفاع با شجاعت
fight gallantly
با شجاعت بجنگید
Those explorers gallantly adventured on unknown seas.
آن کاوشگران با شجاعت در دریاهای ناشناخته ماجراجویی کردند.
The new fighters behave gallantly under fire.
نبردجویان جدید با شجاعت در برابر آتش رفتار میکنند.
He gallantly offered to carry her cases to the car.
او با شجاعت پیشنهاد کرد چمدانهای او را به ماشین ببرد.
He gallantly offered his seat to the elderly lady on the bus.
او با شجاعت صندلی خود را به بانوی مسن در اتوبوس پیشنهاد کرد.
She gallantly defended her friend against the bullies.
او با شجاعت از دوستش در برابر زورگویان دفاع کرد.
The knight rode gallantly into battle, ready to face any challenge.
شوالیه با شجاعت وارد نبرد شد و آماده بود تا با هر چالشی روبرو شود.
He gallantly offered to walk her home after the party.
او با شجاعت پیشنهاد کرد او را پس از مهمانی به خانه بدراند.
She gallantly accepted the challenge and gave it her all.
او با شجاعت چالش را پذیرفت و تمام تلاش خود را انجام داد.
The firefighter gallantly rescued the family from the burning building.
آتشنشان با شجاعت خانواده را از ساختمان در حال سوختن نجات داد.
He gallantly defended his country against the invading forces.
او با شجاعت از کشورش در برابر نیروهای متجاوز دفاع کرد.
She gallantly stood up for what she believed in, even when faced with opposition.
او با شجاعت از آنچه به آن اعتقاد داشت حمایت کرد، حتی زمانی که با مخالفت روبرو شد.
The prince gallantly offered his hand to the princess as they danced together.
شاهزاده با شجاعت دست خود را به شاهزاده خانم پیشنهاد کرد در حالی که با هم میرقصیدند.
She gallantly faced her fears and overcame them with determination.
او با شجاعت با ترسهای خود روبرو شد و با اراده آنها را پشت سر گذاشت.
He pressed him gallantly, but lost him in the woods.
او با شجاعت او را تحت فشار قرار داد، اما در جنگل او را گم کرد.
منبع: American Original Language Arts Volume 5It allows me to, uh, gallantly offer you my handkerchief.
این به من اجازه می دهد، اوه، با شجاعت دستمال سفارشی خود را به شما پیشنهاد کنم.
منبع: Young Sheldon - Season 1Mr. Bloeckman clapped his hands gallantly.
آقای بلوکمن با شجاعت دست زد.
منبع: Beauty and Destruction (Part 1)The blow was unexpected;but the Mingotts, as their way was, met it gallantly.
ضربه غیرمنتظره بود؛ اما خانواده مینگوت، به روش خود، با شجاعت به آن پاسخ دادند.
منبع: The Age of Innocence (Part One)You are completely charming! ' he cried gallantly.
شما کاملاً جذاب هستید! ' او با شجاعت فریاد زد.
منبع: Pride and Prejudice" Really—" he murmured gallantly, though he saw the wisdom of her remark.
واقعاً—
منبع: The Room with a View (Part 1)She was rather staggered at this news; but she rallied gallantly, and said, 'Never mind.
او کمی از این خبر شوکه شد؛ اما با شجاعت دوباره به خود آمد و گفت: 'مشکلی نیست.
منبع: Lovers in the Tower (Part 1)Remember, we are watching the flag; we are watching the flag gallantly stream over the ramparts.
به یاد داشته باشید، ما در حال تماشای پرچم هستیم؛ ما در حال تماشای پرچمی هستیم که با شجاعت بر روی حصارها به جریان در می آید.
منبع: 2008 English CafeHow gallantly she had played her part that day, inwardly racked with fear and trepidation as she must have been.
چه شجاعانه ای در آن روز نقش خود را ایفا کرد، در حالی که باید از ترس و وحشت درونی رنج می برد.
منبع: Murder at the golf courseHer stealthy paws tread the very hall Where Snowball used to play, But she only spits at the dogs our pet So gallantly drove away.
پنجه های پنهان او در تالاری که اسنو بال در آن بازی می کرد، قدم می گذارد، اما او فقط به سگ هایی که حیوان خانگی ما آنها را با شجاعت بیرون رانده بود، می خورد.
منبع: "Little Women" original versionact gallantly
عمل با شجاعت
gallantly rescue
نجات با شجاعت
gallantly defend
دفاع با شجاعت
fight gallantly
با شجاعت بجنگید
Those explorers gallantly adventured on unknown seas.
آن کاوشگران با شجاعت در دریاهای ناشناخته ماجراجویی کردند.
The new fighters behave gallantly under fire.
نبردجویان جدید با شجاعت در برابر آتش رفتار میکنند.
He gallantly offered to carry her cases to the car.
او با شجاعت پیشنهاد کرد چمدانهای او را به ماشین ببرد.
He gallantly offered his seat to the elderly lady on the bus.
او با شجاعت صندلی خود را به بانوی مسن در اتوبوس پیشنهاد کرد.
She gallantly defended her friend against the bullies.
او با شجاعت از دوستش در برابر زورگویان دفاع کرد.
The knight rode gallantly into battle, ready to face any challenge.
شوالیه با شجاعت وارد نبرد شد و آماده بود تا با هر چالشی روبرو شود.
He gallantly offered to walk her home after the party.
او با شجاعت پیشنهاد کرد او را پس از مهمانی به خانه بدراند.
She gallantly accepted the challenge and gave it her all.
او با شجاعت چالش را پذیرفت و تمام تلاش خود را انجام داد.
The firefighter gallantly rescued the family from the burning building.
آتشنشان با شجاعت خانواده را از ساختمان در حال سوختن نجات داد.
He gallantly defended his country against the invading forces.
او با شجاعت از کشورش در برابر نیروهای متجاوز دفاع کرد.
She gallantly stood up for what she believed in, even when faced with opposition.
او با شجاعت از آنچه به آن اعتقاد داشت حمایت کرد، حتی زمانی که با مخالفت روبرو شد.
The prince gallantly offered his hand to the princess as they danced together.
شاهزاده با شجاعت دست خود را به شاهزاده خانم پیشنهاد کرد در حالی که با هم میرقصیدند.
She gallantly faced her fears and overcame them with determination.
او با شجاعت با ترسهای خود روبرو شد و با اراده آنها را پشت سر گذاشت.
He pressed him gallantly, but lost him in the woods.
او با شجاعت او را تحت فشار قرار داد، اما در جنگل او را گم کرد.
منبع: American Original Language Arts Volume 5It allows me to, uh, gallantly offer you my handkerchief.
این به من اجازه می دهد، اوه، با شجاعت دستمال سفارشی خود را به شما پیشنهاد کنم.
منبع: Young Sheldon - Season 1Mr. Bloeckman clapped his hands gallantly.
آقای بلوکمن با شجاعت دست زد.
منبع: Beauty and Destruction (Part 1)The blow was unexpected;but the Mingotts, as their way was, met it gallantly.
ضربه غیرمنتظره بود؛ اما خانواده مینگوت، به روش خود، با شجاعت به آن پاسخ دادند.
منبع: The Age of Innocence (Part One)You are completely charming! ' he cried gallantly.
شما کاملاً جذاب هستید! ' او با شجاعت فریاد زد.
منبع: Pride and Prejudice" Really—" he murmured gallantly, though he saw the wisdom of her remark.
واقعاً—
منبع: The Room with a View (Part 1)She was rather staggered at this news; but she rallied gallantly, and said, 'Never mind.
او کمی از این خبر شوکه شد؛ اما با شجاعت دوباره به خود آمد و گفت: 'مشکلی نیست.
منبع: Lovers in the Tower (Part 1)Remember, we are watching the flag; we are watching the flag gallantly stream over the ramparts.
به یاد داشته باشید، ما در حال تماشای پرچم هستیم؛ ما در حال تماشای پرچمی هستیم که با شجاعت بر روی حصارها به جریان در می آید.
منبع: 2008 English CafeHow gallantly she had played her part that day, inwardly racked with fear and trepidation as she must have been.
چه شجاعانه ای در آن روز نقش خود را ایفا کرد، در حالی که باید از ترس و وحشت درونی رنج می برد.
منبع: Murder at the golf courseHer stealthy paws tread the very hall Where Snowball used to play, But she only spits at the dogs our pet So gallantly drove away.
پنجه های پنهان او در تالاری که اسنو بال در آن بازی می کرد، قدم می گذارد، اما او فقط به سگ هایی که حیوان خانگی ما آنها را با شجاعت بیرون رانده بود، می خورد.
منبع: "Little Women" original versionلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید