timidly

[ایالات متحده]/'timidli/
[بریتانیا]/ˈtɪmɪdlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور خجالتی یا ترسو

جملات نمونه

She knocked timidly on the study door and entered.

او با ترس و احتیاط در اتاق مطالعه را کوبید و وارد شد.

Only let me take care that I act worthily toward this promise.Let me not go timidly, halfheartedly, carelessly, presumptuously.

فقط اجازه دهید مراقب باشم که منصفانه به این قول عمل کنم. اجازه ندهید من با ترس، بی‌انگیزگی، بی‌احتیاطی یا غرور عمل کنم.

Fei Little Beard squeezed in crabwise, closed the door quietly and tiptoed across to the desk where Wu Sun-fu was sitting."Yes, there's some," he muttered timidly, looking down at the floor.

فی لیتل بیارد به صورت کراب‌وایز وارد شد، در را به آرامی بست و به سمت میزی که وو سون‌فو نشسته بود، آهسته آهسته رفت. "بله، کمی وجود دارد،" او با ترس زمزمه کرد و به زمین نگاه کرد.

She timidly approached the stage.

او با ترس و احتیاط به سمت صحنه رفت.

He spoke timidly in front of the crowd.

او با ترس و احتیاط در مقابل جمعیت صحبت کرد.

She timidly raised her hand to ask a question.

او با ترس و احتیاط دستش را بالا برد تا سوالی بپرسد.

He timidly confessed his mistake.

او با ترس و احتیاط اشتباه خود را اعتراف کرد.

She timidly entered the dark room.

او با ترس و احتیاط وارد اتاق تاریک شد.

He timidly tried to make conversation with his new colleagues.

او با ترس و احتیاط سعی کرد با همکاران جدید خود صحبت کند.

نمونه‌های واقعی

" But, Professor, who's insulting you? " asked Parvati timidly.

" اما آقای پروفسور، چه کسی شما را تحقیر می‌کند؟" پرسید پرواتی با حالتی خجول.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

The other children gathered around and craned their necks timidly.

بچه های دیگر دور هم جمع شدند و با حالتی خجول گردن هایشان را خم کردند.

منبع: Selected Modern Chinese Essays 1

" Mr. Dumbledore" said Hermione rather timidly. " Is that your sister? Ariana? "

" آقای دامبلدور،" هرمیون با حالتی خجول گفت. " آیا خواهر شماست؟ آریانا؟"

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

Louis walked up timidly, then reached down and untied Sam's shoelace.

لویی با حالتی خجول جلو آمد، سپس دستش را پایین برد و بند کفش سام را باز کرد.

منبع: The Trumpet Swan

" What was that? " she asked timidly.

" آن چه بود؟" او با حالتی خجول پرسید.

منبع: The Wizard of Oz (Simplified Version)

'Harry, ' she said timidly, 'don't you see?

'هری،' او با حالتی خجول گفت، 'آیا نمی‌بینی؟

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

" And the others? " I asked timidly. " What are they? "

" و بقیه؟" من با حالتی خجول پرسیدم. " آنها چه هستند؟"

منبع: Twilight: Eclipse

" Petunia, dear? " , said Uncle Vernon timidly, " P-Petunia? "

" پتونیای عزیز؟" ، عموی ورنون با حالتی خجول گفت، " پ-پتونیای عزیز؟"

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

The poor fish hawk, with a loud cry, timidly flies away.

باز دریغی با یک جیغ بلند، با حالتی خجول دور می شود.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

" My lord, " Pod said, a little timidly, " there's no litter" .

" خدای من،" پاد گفت، کمی با حالتی خجول، " زباله ای وجود ندارد."

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید