gentlemanly

[ایالات متحده]/'dʒent(ə)lmənlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه‌هایی که به‌طور سنتی با یک آقا مرتبط هستند؛ با نزاکت و مودب؛ نمایش‌دهنده ویژگی‌هایی که شایسته یک آقا است.

جملات نمونه

the devolution of the gentlemanly ideal into a glorification of drunkenness.

تکامل و سقوط آرمان اشراف‌زادگی به سمت تجلیل از مستی.

literature has never been a gentlemanly profession.

ادبیات هرگز حرفه‌ای شرافتمندانه نبوده است.

He always behaves in a gentlemanly manner.

او همیشه با رفتاری شرافتمندانه رفتار می‌کند.

She appreciated his gentlemanly gesture of holding the door open for her.

او از حرکت شرافتمندانه او برای باز کردن در به روی او قدردانی کرد.

His gentlemanly demeanor made a good impression on everyone he met.

رفتار شرافتمندانه او تأثیر خوبی بر هر کسی که ملاقات کرد، گذاشت.

A gentlemanly attitude is always appreciated in social situations.

یک نگرش شرافتمندانه همیشه در موقعیت‌های اجتماعی مورد استقبال قرار می‌گیرد.

She found his gentlemanly charm irresistible.

او جذابیت شرافتمندانه او را غیرقابل مقاومت یافت.

He handled the situation with a gentlemanly grace.

او با ظرافت شرافتمندانه با این وضعیت برخورد کرد.

His actions were always guided by a sense of gentlemanly honor.

عملکردهای او همیشه تحت تأثیر حس شرافتمندی قرار می‌گرفت.

She admired his gentlemanly conduct towards others.

او از رفتار شرافتمندانه او با دیگران تحسین کرد.

He spoke in a calm and gentlemanly tone.

او با لحنی آرام و شرافتمندانه صحبت کرد.

His gentlemanly behavior set him apart from the rest of the group.

رفتار شرافتمندانه او او را از بقیه گروه جدا کرد.

نمونه‌های واقعی

He was far too gentlemanly for that.

او خیلی مؤدب و محترم بود که آن را انجام دهد.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

This is about competing, but remaining friendly and gentlemanly.

این در مورد رقابت است، اما حفظ دوستی و رفتار محترمانه.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

It seems to me English soccer players are very gentlemanly.

به نظر من بازیکنان فوتبال انگلیسی بسیار مؤدب و محترم هستند.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

He stoops a little as well-educated men generally do, and he is quite gentlemanly.

او کمی خم می‌شود، همانطور که مردان تحصیل کرده معمولاً انجام می‌دهند، و او کاملاً مؤدب است.

منبع: Selected Modern Chinese Essays 1

But more importantly, he suspected that Heathcliff was hiding his true wickedness under his gentlemanly appearance.

اما مهمتر از آن، او مشکوک بود که هیث‌کلیف شرارت واقعی خود را پشت ظاهر مؤدبانه اش پنهان می‌کند.

منبع: "Wuthering Heights" simplified version (Level 5)

It is all very gentlemanly, and at least a sport the British are actually quite good at.

همه چیز بسیار مؤدبانه است و حداقل ورزشی است که بریتانیایی‌ها در آن واقعاً خوب هستند.

منبع: English translation

A latter-day hybrid of Gary Cooper and Jimmy Stewart, he's equal parts old-school grit and gentlemanly earnestness.

ترکیبی مدرن از گری کوپر و جیمی استوارت، او ترکیبی از اراده و جدیت قدیمی مدرسه و رفتار مؤدبانه است.

منبع: People Magazine

Jo in maroon, with a stiff, gentlemanly linen collar, and a white chrysanthemum or two for her only ornament.

جو با رنگ قرمز مایل به بنفش، با یک یقه لینن سفت و محکم و مؤدبانه و یک یا دو کروموموم سفید به عنوان تنها زینت.

منبع: Little Women (Bilingual Edition)

" That's not true! I like nice men — men you can depend on to always be gentlemanly" .

"این درست نیست! من مردان خوب را دوست دارم - مردانی که می توانید به رفتار مؤدبانه آنها اعتماد کنید.".

منبع: Gone with the Wind

Those things weren’t gentlemanly, they were for the weak.

آنها مؤدبانه نبودند، آنها برای افراد ضعیف بودند.

منبع: World Atlas of Wonders

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید