gibberish

[ایالات متحده]/'dʒɪb(ə)rɪʃ/
[بریتانیا]/'dʒɪbərɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زبان بی‌معنی یا غیرقابل فهم، بی‌معنی، چرت و پرت
Word Forms

جملات نمونه

She was speaking gibberish after hitting her head.

او بعد از ضربه به سرش، حرف‌های نامفهومی می‌گفت.

The document was full of gibberish and made no sense.

این سند پر از حرف‌های نامفهوم بود و هیچ معنایی نداشت.

Stop talking gibberish and get to the point.

حرف‌های نامفهوم نگو و به اصل مطلب بپرداز.

He mumbled gibberish in his sleep.

او در خواب حرف‌های نامفهومی زمزمه می‌کرد.

The toddler babbled gibberish as he played with his toys.

کودک خردسال در حالی که با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‌کرد، حرف‌های نامفهومی ادا می‌کرد.

The old man's speech deteriorated into gibberish as his dementia worsened.

با بدتر شدن زوال عقلش، صحبت‌های مرد مسن به حرف‌های نامفهوم تبدیل شد.

The software glitch caused the computer to display gibberish on the screen.

یک نقص در نرم‌افزار باعث شد که کامپیوتر حرف‌های نامفهومی روی صفحه نمایش نشان دهد.

The foreign language sounded like gibberish to me.

آن زبان خارجی برای من مثل حرف‌های نامفهوم به نظر می‌رسید.

The teacher asked the student to stop writing gibberish and focus on the assignment.

معلم از دانش‌آموز خواست تا نوشتن حرف‌های نامفهوم را متوقف کرده و روی انجام تکالیف تمرکز کند.

She tried to explain the complex concept, but it came out as gibberish.

او سعی کرد مفهوم پیچیده را توضیح دهد، اما به حرف‌های نامفهوم تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید