gibbeted

[ایالات متحده]/ˈdʒɪbɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈdʒɪbɪtɪd/

ترجمه

vt. به دار زدن; به تمسخر عمومی قرار دادن
n. دار; عمل دار زدن; چارچوبی برای دار زدن

عبارات و ترکیب‌ها

gibbeted bodies

اجساد دار آویخته

gibbeted criminals

مُجرمین دار آویخته

gibbeted souls

ارواح دار آویخته

gibbeted remains

بقایای دار آویخته

gibbeted traitors

خائنان دار آویخته

gibbeted outlaws

متجاوزان دار آویخته

gibbeted victims

قربانیان دار آویخته

gibbeted enemies

دشمنان دار آویخته

gibbeted rebels

متمردان دار آویخته

gibbeted prisoners

زندانیان دار آویخته

جملات نمونه

he was gibbeted for his crimes against the crown.

او به دلیل جنایاتش علیه سلطنت به دار آویخته شد.

the traitor was gibbeted in the town square as a warning.

خائن به عنوان هشدار در میدان شهر به دار آویخته شد.

gibbeted bodies were a common sight in ancient times.

جسدهای دارآویخته در زمان‌های قدیم منظره‌ای رایج بودند.

legends say that the spirits of those gibbeted haunt the area.

افسانه ها می گویند ارواح کسانی که به دار آویخته شده اند این منطقه را تسخیر می کنند.

the gibbeted remains served as a grim reminder of justice.

آثار باقی مانده از دار آویختن یادآوره‌ای دلخراش از عدالت بود.

in the past, criminals were often gibbeted to deter others.

در گذشته، مجرمان اغلب به دار آویخته می شدند تا دیگران را بترسانند.

gibbeted figures were displayed prominently to instill fear.

تصاویر دارآویخته به طور برجسته به نمایش گذاشته می شدند تا ترس ایجاد کنند.

he read about the gibbeted outlaws in his history book.

او در کتاب تاریخ خود در مورد راهزنانی که به دار آویخته شده بودند خواند.

the sight of gibbeted criminals shocked the townsfolk.

صحنه مجرمان دارآویخته مردم شهر را شوکه کرد.

gibbeted remains were often left to the elements.

آثار باقی مانده از دار آویختن اغلب در معرض عناصر طبیعی رها می شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید