glib remarks
اظهارات سطحی
glib talker
سخنگوی سطحی
glib salesperson
بازاریاب سطحی
a glib response to a complex question.
یک پاسخ سریع و آسان به یک سؤال پیچیده.
a slick writing style.See Synonyms at glib
سبک نوشتاری روان. برای یافتن مترادفها به glib مراجعه کنید
You are certainly blessed with a glib tongue.
شما قطعاً با زبانی روان موهبت داده شده اید.
He was known for his glib remarks during meetings.
او به خاطر اظهارات سریع و آسانش در جلسات معروف بود.
She gave a glib excuse for being late.
او بهانهی سریع و آسانی برای دیر رسیدنش گفت.
The salesman's glib talk convinced many customers to buy the product.
صحبتهای سریع و آسان فروشنده باعث شد بسیاری از مشتریان محصول را خریداری کنند.
His glib response didn't address the real issue.
پاسخ سریع و آسانی که او داد، به مسئلهی اصلی نپرداخت.
The politician's glib promises were not taken seriously by the public.
وعدههای سریع و آسان سیاستمدار توسط مردم جدی گرفته نشد.
She relied on her glib tongue to get out of trouble.
او برای رهایی از مشکلات به زبان سریع و آسانش تکیه کرد.
His glib attitude towards important matters upset his colleagues.
نگاه سریع و آسان او به مسائل مهم باعث ناراحتی همکارانش شد.
The student's glib response to the teacher's question showed a lack of understanding.
پاسخ سریع و آسان دانشآموز به سؤال معلم نشاندهنده عدم درک بود.
She used her glib charm to win over the audience.
او از جذابیت سریع و آسانش برای جلب نظر مخاطبان استفاده کرد.
The lawyer's glib arguments failed to convince the jury.
استدلالهای سریع و آسان وکیل نتوانست هیئت منصفه را متقاعد کند.
glib remarks
اظهارات سطحی
glib talker
سخنگوی سطحی
glib salesperson
بازاریاب سطحی
a glib response to a complex question.
یک پاسخ سریع و آسان به یک سؤال پیچیده.
a slick writing style.See Synonyms at glib
سبک نوشتاری روان. برای یافتن مترادفها به glib مراجعه کنید
You are certainly blessed with a glib tongue.
شما قطعاً با زبانی روان موهبت داده شده اید.
He was known for his glib remarks during meetings.
او به خاطر اظهارات سریع و آسانش در جلسات معروف بود.
She gave a glib excuse for being late.
او بهانهی سریع و آسانی برای دیر رسیدنش گفت.
The salesman's glib talk convinced many customers to buy the product.
صحبتهای سریع و آسان فروشنده باعث شد بسیاری از مشتریان محصول را خریداری کنند.
His glib response didn't address the real issue.
پاسخ سریع و آسانی که او داد، به مسئلهی اصلی نپرداخت.
The politician's glib promises were not taken seriously by the public.
وعدههای سریع و آسان سیاستمدار توسط مردم جدی گرفته نشد.
She relied on her glib tongue to get out of trouble.
او برای رهایی از مشکلات به زبان سریع و آسانش تکیه کرد.
His glib attitude towards important matters upset his colleagues.
نگاه سریع و آسان او به مسائل مهم باعث ناراحتی همکارانش شد.
The student's glib response to the teacher's question showed a lack of understanding.
پاسخ سریع و آسان دانشآموز به سؤال معلم نشاندهنده عدم درک بود.
She used her glib charm to win over the audience.
او از جذابیت سریع و آسانش برای جلب نظر مخاطبان استفاده کرد.
The lawyer's glib arguments failed to convince the jury.
استدلالهای سریع و آسان وکیل نتوانست هیئت منصفه را متقاعد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید