glib

[ایالات متحده]/ɡlɪb/
[بریتانیا]/ɡlɪb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زبان‌چرب؛ غیرصادق؛ فاقد عمق؛ سطحی

عبارات و ترکیب‌ها

glib remarks

اظهارات سطحی

glib talker

سخنگوی سطحی

glib salesperson

بازاریاب سطحی

جملات نمونه

a glib response to a complex question.

یک پاسخ سریع و آسان به یک سؤال پیچیده.

a slick writing style.See Synonyms at glib

سبک نوشتاری روان. برای یافتن مترادف‌ها به glib مراجعه کنید

You are certainly blessed with a glib tongue.

شما قطعاً با زبانی روان موهبت داده شده اید.

He was known for his glib remarks during meetings.

او به خاطر اظهارات سریع و آسانش در جلسات معروف بود.

She gave a glib excuse for being late.

او بهانه‌ی سریع و آسانی برای دیر رسیدنش گفت.

The salesman's glib talk convinced many customers to buy the product.

صحبت‌های سریع و آسان فروشنده باعث شد بسیاری از مشتریان محصول را خریداری کنند.

His glib response didn't address the real issue.

پاسخ سریع و آسانی که او داد، به مسئله‌ی اصلی نپرداخت.

The politician's glib promises were not taken seriously by the public.

وعده‌های سریع و آسان سیاستمدار توسط مردم جدی گرفته نشد.

She relied on her glib tongue to get out of trouble.

او برای رهایی از مشکلات به زبان سریع و آسانش تکیه کرد.

His glib attitude towards important matters upset his colleagues.

نگاه سریع و آسان او به مسائل مهم باعث ناراحتی همکارانش شد.

The student's glib response to the teacher's question showed a lack of understanding.

پاسخ سریع و آسان دانش‌آموز به سؤال معلم نشان‌دهنده عدم درک بود.

She used her glib charm to win over the audience.

او از جذابیت سریع و آسانش برای جلب نظر مخاطبان استفاده کرد.

The lawyer's glib arguments failed to convince the jury.

استدلال‌های سریع و آسان وکیل نتوانست هیئت منصفه را متقاعد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید