She gave him a flippant answer.
او پاسخی بیخیال به او داد.
If there is a flaw it is a lack of contact with the characters—the only figure portrayed with feeling is the flippant and omnisexual Hana Hanakova who becomes the real survivor of the story.
اگر ضعفی وجود دارد، فقدان ارتباط با شخصیتها است - تنها شخصیتی که با احساس به تصویر کشیده شده، هانا هاناکوا است که زن بیخیال و چندگانه باوفایی است که به بازمانده واقعی داستان تبدیل میشود.
She made a flippant remark about the serious topic.
او در مورد موضوع جدی، اظهاراتی بیخیال کرد.
His flippant attitude towards the project upset his colleagues.
حرف بیخیال او نسبت به پروژه باعث ناراحتی همکارانش شد.
I don't appreciate your flippant attitude towards my concerns.
من از لحن بیخیال شما نسبت به نگرانیهایم قدردانی نمیکنم.
Her flippant response to the question showed her lack of seriousness.
پاسخ بیخیال او به سؤال نشاندهنده عدم جدیت او بود.
He has a tendency to be flippant in serious situations.
او تمایل دارد در شرایط جدی بیخیال باشد.
The teacher scolded the student for his flippant behavior in class.
معلم دانشآموز را به دلیل رفتار بیخیال او در کلاس توبیخ کرد.
She couldn't stand his flippant jokes anymore.
دیگر نمیتوانست شوخیهای بیخیال او را تحمل کند.
The politician's flippant remarks offended many voters.
اظهارات بیخیال سیاستمدار بسیاری از رایدهندگان را ناراحت کرد.
His flippant dismissal of the issue angered his colleagues.
رد بیخیال او از این موضوع باعث خشم همکارانش شد.
The CEO's flippant attitude towards employee concerns created a toxic work environment.
حرف بیخیال مدیرعامل نسبت به نگرانیهای کارکنان باعث ایجاد یک محیط کار سمی شد.
She gave him a flippant answer.
او پاسخی بیخیال به او داد.
If there is a flaw it is a lack of contact with the characters—the only figure portrayed with feeling is the flippant and omnisexual Hana Hanakova who becomes the real survivor of the story.
اگر ضعفی وجود دارد، فقدان ارتباط با شخصیتها است - تنها شخصیتی که با احساس به تصویر کشیده شده، هانا هاناکوا است که زن بیخیال و چندگانه باوفایی است که به بازمانده واقعی داستان تبدیل میشود.
She made a flippant remark about the serious topic.
او در مورد موضوع جدی، اظهاراتی بیخیال کرد.
His flippant attitude towards the project upset his colleagues.
حرف بیخیال او نسبت به پروژه باعث ناراحتی همکارانش شد.
I don't appreciate your flippant attitude towards my concerns.
من از لحن بیخیال شما نسبت به نگرانیهایم قدردانی نمیکنم.
Her flippant response to the question showed her lack of seriousness.
پاسخ بیخیال او به سؤال نشاندهنده عدم جدیت او بود.
He has a tendency to be flippant in serious situations.
او تمایل دارد در شرایط جدی بیخیال باشد.
The teacher scolded the student for his flippant behavior in class.
معلم دانشآموز را به دلیل رفتار بیخیال او در کلاس توبیخ کرد.
She couldn't stand his flippant jokes anymore.
دیگر نمیتوانست شوخیهای بیخیال او را تحمل کند.
The politician's flippant remarks offended many voters.
اظهارات بیخیال سیاستمدار بسیاری از رایدهندگان را ناراحت کرد.
His flippant dismissal of the issue angered his colleagues.
رد بیخیال او از این موضوع باعث خشم همکارانش شد.
The CEO's flippant attitude towards employee concerns created a toxic work environment.
حرف بیخیال مدیرعامل نسبت به نگرانیهای کارکنان باعث ایجاد یک محیط کار سمی شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید