glimpsing

[ایالات متحده]/ˈɡlɪmp.sɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡlɪmp.sɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مختصر دیدن یا درک کردن؛ شروع به فهمیدن یا درک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

glimpsing the stars

نگاه کردن به ستارگان

glimpsing the future

نگاه کردن به آینده

glimpsing the past

نگاه کردن به گذشته

glimpsing the truth

نگاه کردن به حقیقت

glimpsing a dream

نگاه کردن به یک رویا

glimpsing a moment

نگاه کردن به یک لحظه

glimpsing the horizon

نگاه کردن به افق

glimpsing a shadow

نگاه کردن به یک سایه

glimpsing a smile

نگاه کردن به لبخند

glimpsing the light

نگاه کردن به نور

جملات نمونه

glimpsing the sunset, i felt a sense of peace.

در حالی که به غروب خورشید نگاه می‌کردم، احساس آرامش کردم.

while glimpsing the city skyline, i was filled with excitement.

در حالی که به خط افق شهر نگاه می‌کردم، از هیجان لبریز شدم.

she caught a glimpse of him while passing by.

او نگاهی گذرا به او داشت در حالی که از کنارش عبور می‌کرد.

glimpsing the past can help us understand the present.

نگاه کردن به گذشته می‌تواند به ما کمک کند تا حال را درک کنیم.

glimpsing through the window, i saw a beautiful garden.

در حالی که از پنجره نگاه می‌کردم، یک باغ زیبا دیدم.

he was glimpsing at the book on the table.

او نگاهی به کتاب روی میز انداخت.

glimpsing the stars reminded her of childhood dreams.

نگاه کردن به ستاره‌ها او را به یاد رویاهای دوران کودکی انداخت.

they were glimpsing the artwork before the exhibition opened.

آنها قبل از باز شدن نمایشگاه نگاهی به آثار هنری انداختند.

glimpsing the future, he felt hopeful about the changes.

در حالی که به آینده نگاه می‌کرد، در مورد تغییرات احساس امیدواری کرد.

she enjoyed glimpsing the wildlife during her hike.

او از نگاه کردن به حیات وحش در طول پیاده‌روی خود لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید