gliosis

[ایالات متحده]/ɡlaɪˈoʊsɪs/
[بریتانیا]/ɡlaɪˈoʊsɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکثیر بیش از حد سلول‌های گلیال در سیستم عصبی

عبارات و ترکیب‌ها

focal gliosis

گلیوزیس فوکال

diffuse gliosis

گلیوزیس منتشر

gliosis response

واکنش گلیوزیس

cortical gliosis

گلیوزیس قشری

periventricular gliosis

گلیوزیس پری‌ونتریکولار

reactive gliosis

گلیوزیس واکنشی

gliosis lesion

لسيون گليوزيس

subcortical gliosis

گلیوزیس زیرقشری

gliosis area

منطقه گلیوزیس

chronic gliosis

گلیوزیس مزمن

جملات نمونه

gliosis can occur in response to brain injury.

گلیوز می‌تواند در پاسخ به آسیب مغزی رخ دهد.

researchers are studying the role of gliosis in neurodegenerative diseases.

محققان نقش گلیوز را در بیماری‌های عصبی دژنراتیو بررسی می‌کنند.

increased gliosis is often observed in patients with multiple sclerosis.

افزایش گلیوز اغلب در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس مشاهده می‌شود.

gliosis can lead to scarring in the brain tissue.

گلیوز می‌تواند منجر به ایجاد زخم در بافت مغز شود.

therapies targeting gliosis are being developed for better recovery.

در حال توسعه درمان‌هایی برای هدف قرار دادن گلیوز برای بهبود بهتر هستند.

chronic gliosis can affect cognitive functions.

گلیوز مزمن می‌تواند بر عملکردهای شناختی تأثیر بگذارد.

animal models are used to study gliosis mechanisms.

مدل‌های حیوانی برای مطالعه مکانیسم‌های گلیوز استفاده می‌شوند.

pathological gliosis is a hallmark of brain injury.

گلیوز پاتولوژیک یک ویژگی بارز آسیب مغزی است.

imaging techniques can help visualize gliosis in the brain.

تکنیک‌های تصویربرداری می‌توانند به تجسم گلیوز در مغز کمک کنند.

understanding gliosis is crucial for developing new treatments.

درک گلیوز برای توسعه درمان‌های جدید بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید