| جمع | goalposts |
hitting the goalpost
ضربه به تیرک دروازه
moving the goalpost
حرکت دادن تیرک دروازه
between the goalposts
بین تیرکهای دروازه
Goalposts were roughly chalked out on the playground wall.
دروازهها به طور تقریبی روی دیوار زمین بازی با گچ مشخص شده بودند.
I’ve cleaned all the windows, and now you say I’ve got to clean the car as well. That’s what I call moving the goalposts, Dad.
من تمام پنجرهها را تمیز کردهام و حالا شما میگویید باید ماشین را هم تمیز کنم. این همان چیزی است که من جابجایی دروازهها مینامم، پدر.
The football hit the goalpost and bounced back.
توپ فوتبال به دروازه برخورد کرد و برگشت.
The striker's shot narrowly missed the goalpost.
ضربه مهاجم به طور باریک به دروازه برخورد نکرد.
The referee signaled a goal after the ball hit the goalpost and went in.
داور پس از برخورد توپ به دروازه و ورود آن، یک گل را نشان داد.
The team celebrated wildly after scoring a goal through the goalpost.
تیم پس از به ثمر رساندن یک گل از طریق دروازه، به طرز دیوانهواری جشن گرفت.
The goalkeeper made a spectacular save by tipping the ball onto the goalpost.
دروازهبان با مهار کردن توپ و انداختن آن به دروازه، یک مهار فوقالعاده انجام داد.
The striker's powerful shot rattled the goalpost.
ضربه قدرتمند مهاجم به شدت به دروازه برخورد کرد.
The goalpost was damaged during the intense match.
دروازه در طول مسابقه شدید آسیب دید.
The player adjusted his position to aim for the goalpost.
بازیکن موقعیت خود را برای هدف قرار دادن دروازه تنظیم کرد.
The team practiced shooting accuracy by aiming for the goalpost.
تیم با هدف قرار دادن دروازه، دقت شوت زدن را تمرین کرد.
The ball ricocheted off the goalpost and went out of play.
توپ از دروازه برخورد کرد و خارج از بازی شد.
hitting the goalpost
ضربه به تیرک دروازه
moving the goalpost
حرکت دادن تیرک دروازه
between the goalposts
بین تیرکهای دروازه
Goalposts were roughly chalked out on the playground wall.
دروازهها به طور تقریبی روی دیوار زمین بازی با گچ مشخص شده بودند.
I’ve cleaned all the windows, and now you say I’ve got to clean the car as well. That’s what I call moving the goalposts, Dad.
من تمام پنجرهها را تمیز کردهام و حالا شما میگویید باید ماشین را هم تمیز کنم. این همان چیزی است که من جابجایی دروازهها مینامم، پدر.
The football hit the goalpost and bounced back.
توپ فوتبال به دروازه برخورد کرد و برگشت.
The striker's shot narrowly missed the goalpost.
ضربه مهاجم به طور باریک به دروازه برخورد نکرد.
The referee signaled a goal after the ball hit the goalpost and went in.
داور پس از برخورد توپ به دروازه و ورود آن، یک گل را نشان داد.
The team celebrated wildly after scoring a goal through the goalpost.
تیم پس از به ثمر رساندن یک گل از طریق دروازه، به طرز دیوانهواری جشن گرفت.
The goalkeeper made a spectacular save by tipping the ball onto the goalpost.
دروازهبان با مهار کردن توپ و انداختن آن به دروازه، یک مهار فوقالعاده انجام داد.
The striker's powerful shot rattled the goalpost.
ضربه قدرتمند مهاجم به شدت به دروازه برخورد کرد.
The goalpost was damaged during the intense match.
دروازه در طول مسابقه شدید آسیب دید.
The player adjusted his position to aim for the goalpost.
بازیکن موقعیت خود را برای هدف قرار دادن دروازه تنظیم کرد.
The team practiced shooting accuracy by aiming for the goalpost.
تیم با هدف قرار دادن دروازه، دقت شوت زدن را تمرین کرد.
The ball ricocheted off the goalpost and went out of play.
توپ از دروازه برخورد کرد و خارج از بازی شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید