grandkid

[ایالات متحده]/ˈɡrænd.kɪd/
[بریتانیا]/ˈɡrænd.kɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوه
شکل‌های واژه
جمعgrandkids

عبارات و ترکیب‌ها

my grandkid

نوه من

grandkid time

زمان گذراندن با نوه

grandkid love

عشق به نوه

grandkid stories

داستان‌های نوه

grandkid visits

بازدیدهای نوه

grandkid activities

فعالیت‌های نوه

grandkid gifts

هدیه‌های نوه

grandkid adventures

ماجراهای نوه

grandkid fun

سرگرمی نوه

grandkid moments

لحظات نوه

جملات نمونه

i love spending time with my grandkid on weekends.

من عاشق گذراندن وقت با نوه ام آخر هفته ها هستم.

my grandkid enjoys reading stories before bedtime.

نوه من از خواندن داستان ها قبل از خوابیدن لذت می برد.

we took my grandkid to the zoo last saturday.

ما شنبه گذشته نوه ام را به باغ وحش بردیم.

my grandkid helped me bake cookies for the family.

نوه من به من کمک کرد تا برای خانواده کوکی درست کنیم.

i often share my childhood stories with my grandkid.

من اغلب داستان های دوران کودکی خود را با نوه ام به اشتراک می گذارم.

my grandkid is learning to ride a bicycle this summer.

نوه من تابستان امسال یاد می گیرد دوچرخه سواری کند.

every holiday, i make special treats for my grandkid.

در هر تعطیلات، خوراکی های ویژه ای برای نوه ام درست می کنم.

my grandkid loves to play games with me after school.

نوه من عاشق بازی کردن با من بعد از مدرسه است.

i often take my grandkid to the park to play.

من اغلب نوه ام را به پارک می برم تا بازی کند.

my grandkid drew a beautiful picture for my birthday.

نوه من یک عکس زیبا برای تولد من کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید