grasped

[ایالات متحده]/ɡræst/
[بریتانیا]/ɡræst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی نقلی grasp; برای درک کردن; برای به‌سرعت یا طمع‌ورزانه به‌دست آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

grasped the concept

درک مفهوم

grasped the idea

درک ایده

grasped the meaning

درک معنا

grasped the opportunity

دریافتن فرصت

grasped the situation

درک شرایط

grasped the truth

درک حقیقت

grasped the challenge

درک چالش

grasped the lesson

درک درس

grasped the details

درک جزئیات

جملات نمونه

she grasped the concept quickly during the lecture.

او به سرعت مفهوم را در طول سخنرانی درک کرد.

he grasped her hand tightly in a moment of fear.

او در یک لحظه ترس، دست او را محکم در دست گرفت.

the child finally grasped how to ride a bicycle.

کودک بالاخره فهمید چطور باید دوچرخه سواری کند.

she grasped the opportunity to study abroad.

او از فرصت تحصیل در خارج از کشور استفاده کرد.

he grasped the importance of teamwork in the project.

او اهمیت کار گروهی در پروژه را درک کرد.

they grasped the rules of the game after a few rounds.

آنها قوانین بازی را بعد از چند دور درک کردند.

she grasped the meaning of the poem after reading it twice.

او بعد از خواندن آن دو بار، معنای شعر را درک کرد.

he grasped the situation and acted accordingly.

او وضعیت را درک کرد و متناسب با آن عمل کرد.

they grasped each other's ideas during the discussion.

آنها در طول بحث، ایده های یکدیگر را درک کردند.

she grasped the nuances of the language over time.

او در طول زمان، ظرافت های زبان را درک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید