gripped

[ایالات متحده]/ɡrɪpt/
[بریتانیا]/ɡrɪpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از grip
vt. محکم نگه داشتن؛ گرفتن یا جذب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

gripped by

در دست داشتن

gripped tight

سفت در دست گرفتن

gripped firmly

محکم در دست گرفتن

gripped with fear

در دست داشتن با ترس

gripped attention

جلب توجه

gripped in suspense

در دست داشتن در تعلیق

gripped by excitement

در دست داشتن با هیجان

gripped the moment

لحظه را در دست داشت

gripped the audience

مخاطبان را در دست داشت

gripped with passion

در دست داشتن با اشتیاق

جملات نمونه

she gripped the steering wheel tightly during the storm.

او به شدت در طول طوفان، فرمان را در دست گرفت.

he gripped the edge of the table to steady himself.

او برای حفظ تعادل خود، لبه میز را محکم در دست گرفت.

the audience was gripped by the thrilling performance.

تماشاگران مجذوب اجرای هیجان انگیز بودند.

she gripped the book as if it were a lifeline.

او کتاب را چنان محکم در دست گرفت که گویی طناب نجات بود.

he gripped her hand tightly when they went on the roller coaster.

وقتی سوار رولرکستر شدند، او دست او را محکم در دست گرفت.

the child gripped the toy tightly, afraid to let it go.

بچه اسباب‌بازی را محکم در دست گرفت، از این که آن را رها کند می‌ترسید.

fear gripped him as he faced the dark alley.

با دیدن کوچه تاریک، ترس او را در بر گرفت.

she gripped the microphone nervously before her speech.

او قبل از سخنرانی‌اش، به طرز عصبی میکروفون را در دست گرفت.

they were gripped by the suspense of the movie.

آنها درگیر تعلیق فیلم شدند.

he gripped the rope tightly while climbing.

او در حین بالا رفتن، طناب را محکم در دست گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید