grittiness

[ایالات متحده]/ˈɡrɪtɪnəs/
[بریتانیا]/ˈɡrɪtɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت داشتن سرسختی یا سخت بودن

عبارات و ترکیب‌ها

raw grittiness

خشونت خام

urban grittiness

خشونت شهری

grittiness factor

ضریب خشونت

emotional grittiness

خشونت عاطفی

grittiness level

سطح خشونت

grittiness style

سبک خشونت

grittiness appeal

جذابیت خشونت

grittiness aesthetic

زیست‌شناسی خشونت

grittiness vibe

فضای خشونت

grittiness theme

موضوع خشونت

جملات نمونه

the movie's grittiness made it feel more realistic.

سختی فیلم باعث شد احساس واقع‌گرایانه‌تری داشته باشد.

her grittiness in overcoming challenges inspired everyone.

پایداری او در غلبه بر چالش‌ها الهام‌بخش همه بود.

the grittiness of the city added to its charm.

سختی شهر به جذابیت آن افزود.

he appreciated the grittiness of the novel's characters.

او قدر شخصیت‌های رمان را به دلیل سختی‌شان دانست.

the grittiness of the documentary revealed harsh realities.

سختی مستند واقعیت‌های تلخ را آشکار کرد.

they loved the grittiness of the old photographs.

آنها عاشق سختی عکس‌های قدیمی بودند.

her grittiness in sports made her a fierce competitor.

پایداری او در ورزش باعث شد یک رقیب سرسخت باشد.

the artist's work is known for its grittiness and emotion.

اثر هنرمند به دلیل سختی و احساساتش شناخته شده است.

grittiness can sometimes enhance a film's storytelling.

سختی گاهی اوقات می‌تواند داستان‌گویی فیلم را تقویت کند.

we admired the grittiness of the street art.

ما از سختی نقاشی‌های خیابانی تحسین کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید