grossness

[ایالات متحده]/'grəusnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چاقی، زبری، خامی.
Word Forms

جملات نمونه

The grossness of the situation made her feel sick.

ناخوشایند بودن شرایط باعث شد او احساس تهوع کند.

I couldn't stand the grossness of the food.

من نمی‌توانستم ناراحتی ناشی از بی‌حسی غذا را تحمل کنم.

The grossness of his behavior was shocking.

رفتار زننده او شوک‌آور بود.

She was disgusted by the grossness of the public restroom.

او از بی‌حسی سرویس بهداشتی عمومی منزجر شده بود.

The grossness of the crime scene was overwhelming.

بی‌حسی صحنه جرم طاقت‌فرسا بود.

I can't believe the grossness of that joke.

نمی‌توانم باور کنم که شوخی آنقدر زننده است.

The grossness of the garbage pile was unbearable.

بی‌حسی توده زباله غیرقابل تحمل بود.

The grossness of the pollution in the river was alarming.

بی‌حسی آلودگی در رودخانه نگران‌کننده بود.

She couldn't ignore the grossness of the mold growing in the corners.

او نمی‌توانست از بی‌حسی کپک‌هایی که در گوشه‌ها رشد می‌کردند، چشم‌پوشی کند.

The grossness of the crime committed was unforgivable.

بی‌حسی جرمی که مرتکب شد غیرقابل بخشش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید