the ventricose gullet of an insect.
الحلقهی منفرد و برجسته حشرات
The food went down his gullet quickly.
غذا به سرعت وارد مری او شد.
He felt a sharp pain in his gullet after swallowing the pill.
او بعد از بلعیدن قرص، درد شدیدی در مری خود احساس کرد.
The fish's gullet was full of small prey.
مری ماهی پر از طعمههای کوچک بود.
She could feel the lump in her gullet when she swallowed.
او میتوانست توده را در مری خود احساس کند وقتی میبلعید.
The chicken bone got stuck in his gullet.
استخوان مرغ در مری او گیر کرد.
He had to undergo surgery to remove the object lodged in his gullet.
او مجبور شد تحت عمل جراحی قرار بگیرد تا جسمی که در مری او گیر کرده بود را خارج کنند.
The doctor examined her gullet for any abnormalities.
پزشک مری او را برای هر گونه ناهنجاری بررسی کرد.
She felt a burning sensation in her gullet after drinking the hot tea.
او بعد از نوشیدن چای داغ، احساس سوزش در مری خود کرد.
The bird regurgitated the food from its gullet to feed its chicks.
پرنده غذای خود را از مریاش بیرون آورد تا از جوجههایش تغذیه کند.
He had a sore throat and his gullet felt swollen.
او گلویش درد میکرد و مریاش متورم به نظر میرسید.
the ventricose gullet of an insect.
الحلقهی منفرد و برجسته حشرات
The food went down his gullet quickly.
غذا به سرعت وارد مری او شد.
He felt a sharp pain in his gullet after swallowing the pill.
او بعد از بلعیدن قرص، درد شدیدی در مری خود احساس کرد.
The fish's gullet was full of small prey.
مری ماهی پر از طعمههای کوچک بود.
She could feel the lump in her gullet when she swallowed.
او میتوانست توده را در مری خود احساس کند وقتی میبلعید.
The chicken bone got stuck in his gullet.
استخوان مرغ در مری او گیر کرد.
He had to undergo surgery to remove the object lodged in his gullet.
او مجبور شد تحت عمل جراحی قرار بگیرد تا جسمی که در مری او گیر کرده بود را خارج کنند.
The doctor examined her gullet for any abnormalities.
پزشک مری او را برای هر گونه ناهنجاری بررسی کرد.
She felt a burning sensation in her gullet after drinking the hot tea.
او بعد از نوشیدن چای داغ، احساس سوزش در مری خود کرد.
The bird regurgitated the food from its gullet to feed its chicks.
پرنده غذای خود را از مریاش بیرون آورد تا از جوجههایش تغذیه کند.
He had a sore throat and his gullet felt swollen.
او گلویش درد میکرد و مریاش متورم به نظر میرسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید