| جمع | gummings |
gumming up
چسباندن
gumming agent
عامل چسبندگی
gumming process
فرآیند چسباندن
gumming solution
راه حل چسباندن
gumming machine
ماشین چسباندن
gumming paper
کاغذ چسبنده
gumming material
مواد چسبنده
gumming technique
تکنیک چسباندن
gumming problem
مشکل چسباندن
gumming residue
باقی مانده چسب
the baby is gumming his toy.
نوزاد در حال جویدن اسباببازی خود است.
she noticed the dog gumming on the bone.
او متوجه شد که سگ استخوان را میجود.
gumming can help soothe teething pain.
جویدن میتواند به تسکین درد دنداندرآوردن کمک کند.
the toddler enjoys gumming his snacks.
کودک نوپا از جویدن میانوعدههای خود لذت میبرد.
parents should supervise their children while gumming.
والدین باید در هنگام جویدن، کودکان خود را تحت نظر داشته باشند.
gumming is a natural behavior for infants.
جویدن یک رفتار طبیعی برای نوزادان است.
she caught him gumming the edge of the book.
او دید که او در حال جویدن لبه کتاب است.
gumming helps develop oral motor skills.
جویدن به تقویت مهارتهای حرکتی دهان کمک میکند.
he was gumming his favorite stuffed animal.
او در حال جویدن حیوان اسباببازی مورد علاقه خود بود.
gumming can be messy but is part of growing up.
جویدن میتواند کثیف باشد اما بخشی از بزرگ شدن است.
gumming up
چسباندن
gumming agent
عامل چسبندگی
gumming process
فرآیند چسباندن
gumming solution
راه حل چسباندن
gumming machine
ماشین چسباندن
gumming paper
کاغذ چسبنده
gumming material
مواد چسبنده
gumming technique
تکنیک چسباندن
gumming problem
مشکل چسباندن
gumming residue
باقی مانده چسب
the baby is gumming his toy.
نوزاد در حال جویدن اسباببازی خود است.
she noticed the dog gumming on the bone.
او متوجه شد که سگ استخوان را میجود.
gumming can help soothe teething pain.
جویدن میتواند به تسکین درد دنداندرآوردن کمک کند.
the toddler enjoys gumming his snacks.
کودک نوپا از جویدن میانوعدههای خود لذت میبرد.
parents should supervise their children while gumming.
والدین باید در هنگام جویدن، کودکان خود را تحت نظر داشته باشند.
gumming is a natural behavior for infants.
جویدن یک رفتار طبیعی برای نوزادان است.
she caught him gumming the edge of the book.
او دید که او در حال جویدن لبه کتاب است.
gumming helps develop oral motor skills.
جویدن به تقویت مهارتهای حرکتی دهان کمک میکند.
he was gumming his favorite stuffed animal.
او در حال جویدن حیوان اسباببازی مورد علاقه خود بود.
gumming can be messy but is part of growing up.
جویدن میتواند کثیف باشد اما بخشی از بزرگ شدن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید