| جمع | gut-feelings |
trust your gut-feeling
به احساس خود اعتماد کن
had a gut-feeling
احساسی داشتم
gut-feeling told me
احساس من به من گفت
strong gut-feeling
احساس قوی
acting on gut-feeling
بر اساس احساس کار کردم
ignoring gut-feeling
احساس را نادیده گرفتم
gut-feeling warned me
احساس من من را هشدار داد
follow gut-feeling
احساس را دنبال کن
based on gut-feeling
بر اساس احساس
i had a gut-feeling that something wasn't right.
من احساس میکردم که چیزی درست نیست.
despite the data, my gut-feeling told me to invest.
هر چند دادهها وجود داشت، احساس اولیه من من را به سرمایهگذاری تشویق کرد.
she ignored her gut-feeling and regretted it later.
او احساس اولیه خود را نادیده گرفت و بعداً از آن پشیمان شد.
trust your gut-feeling; it's usually right.
به احساس اولیه خود اعتماد کنید؛ معمولاً درست است.
he had a strong gut-feeling about the candidate.
او درباره نامزد احساس قویای داشت.
my gut-feeling is that we'll win the game.
احساس اولیه من این است که ما بازی را برنده میشویم.
listen to your gut-feeling when making important decisions.
وقتی تصمیمات مهم میگیرید، به احساس اولیه خود گوش دهید.
she followed her gut-feeling and took a risk.
او احساس اولیه خود را پیروی کرد و یک ریسک گرفت.
he dismissed his gut-feeling as just nerves.
او احساس اولیه خود را تنها به عصبانیت نسبت داد.
even experienced professionals sometimes rely on their gut-feeling.
حتی متخصصان با تجربه گاهی اوقات به احساس اولیه خود وابسته میشوند.
my gut-feeling warned me to leave the party.
احساس اولیه من من را هشدار داد تا از جمع جدا شوم.
trust your gut-feeling
به احساس خود اعتماد کن
had a gut-feeling
احساسی داشتم
gut-feeling told me
احساس من به من گفت
strong gut-feeling
احساس قوی
acting on gut-feeling
بر اساس احساس کار کردم
ignoring gut-feeling
احساس را نادیده گرفتم
gut-feeling warned me
احساس من من را هشدار داد
follow gut-feeling
احساس را دنبال کن
based on gut-feeling
بر اساس احساس
i had a gut-feeling that something wasn't right.
من احساس میکردم که چیزی درست نیست.
despite the data, my gut-feeling told me to invest.
هر چند دادهها وجود داشت، احساس اولیه من من را به سرمایهگذاری تشویق کرد.
she ignored her gut-feeling and regretted it later.
او احساس اولیه خود را نادیده گرفت و بعداً از آن پشیمان شد.
trust your gut-feeling; it's usually right.
به احساس اولیه خود اعتماد کنید؛ معمولاً درست است.
he had a strong gut-feeling about the candidate.
او درباره نامزد احساس قویای داشت.
my gut-feeling is that we'll win the game.
احساس اولیه من این است که ما بازی را برنده میشویم.
listen to your gut-feeling when making important decisions.
وقتی تصمیمات مهم میگیرید، به احساس اولیه خود گوش دهید.
she followed her gut-feeling and took a risk.
او احساس اولیه خود را پیروی کرد و یک ریسک گرفت.
he dismissed his gut-feeling as just nerves.
او احساس اولیه خود را تنها به عصبانیت نسبت داد.
even experienced professionals sometimes rely on their gut-feeling.
حتی متخصصان با تجربه گاهی اوقات به احساس اولیه خود وابسته میشوند.
my gut-feeling warned me to leave the party.
احساس اولیه من من را هشدار داد تا از جمع جدا شوم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید