a hunch
یک حدس
a hunch of bread.
یک حدس نان
the hunch of his back.
انحنای کمرش
had a hunch that he would lose.
حدس زد که شکست خواهد خورد.
The cat hunched in a corner.
گربه در گوشه ای خمیده بود.
she was acting on a hunch .
او بر اساس یک حدس عمل میکرد.
hunch one's chair close to the TV
صندلی خود را نزدیک تلویزیون خم کنید
A technical sergeant hunches in a cubicle.
یک سارجنت فنی در یک فضای کاری خمیده است.
they squatted, hunched in their habitual dolour.
آنها چاقو نشسته بودند، خمیده در غم و اندوه همیشگی خود.
I hunched my shoulders against the wind.
من شانههایم را در برابر باد خم کردم.
I hunched up as small as I could.
تا جایی که می توانستم خودم را کوچک کردم.
a hunched figure tottering down the path.
یک شخص خمیده که با لثه در مسیر قدم می زد.
The dancers alternately arched and hunched their backs.
رقصورها به طور متناوب قوس میدادند و کمرهایشان را خم میکردند.
I have a hunch that he didn’t really want to go.
حدس می زنم که او واقعاً نمی خواست برود.
He sat with his shoulders hunched up.
او با شانههای خمیده نشست.
he thrust his hands in his pockets, hunching his shoulders.
او دستهایش را در جیب هایش فرو کرد و شانههایش را خم کرد.
a hunch
یک حدس
a hunch of bread.
یک حدس نان
the hunch of his back.
انحنای کمرش
had a hunch that he would lose.
حدس زد که شکست خواهد خورد.
The cat hunched in a corner.
گربه در گوشه ای خمیده بود.
she was acting on a hunch .
او بر اساس یک حدس عمل میکرد.
hunch one's chair close to the TV
صندلی خود را نزدیک تلویزیون خم کنید
A technical sergeant hunches in a cubicle.
یک سارجنت فنی در یک فضای کاری خمیده است.
they squatted, hunched in their habitual dolour.
آنها چاقو نشسته بودند، خمیده در غم و اندوه همیشگی خود.
I hunched my shoulders against the wind.
من شانههایم را در برابر باد خم کردم.
I hunched up as small as I could.
تا جایی که می توانستم خودم را کوچک کردم.
a hunched figure tottering down the path.
یک شخص خمیده که با لثه در مسیر قدم می زد.
The dancers alternately arched and hunched their backs.
رقصورها به طور متناوب قوس میدادند و کمرهایشان را خم میکردند.
I have a hunch that he didn’t really want to go.
حدس می زنم که او واقعاً نمی خواست برود.
He sat with his shoulders hunched up.
او با شانههای خمیده نشست.
he thrust his hands in his pockets, hunching his shoulders.
او دستهایش را در جیب هایش فرو کرد و شانههایش را خم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید