habituals

[ایالات متحده]/həˈbɪtʃuəlz/
[بریتانیا]/həˈbɪtʃuəlz/

ترجمه

adj. عادی یا معمولی

عبارات و ترکیب‌ها

habituals behavior

رفتارهای معمول

habituals patterns

الگوهای معمول

habituals actions

اقدامات معمول

habituals responses

واکنش‌های معمول

habituals tendencies

تمایلات معمول

habituals practices

نظم‌های معمول

habituals thoughts

افکار معمول

habituals choices

انتخاب‌های معمول

habituals routines

برنامه‌های معمول

habituals traits

ویژگی‌های معمول

جملات نمونه

habituals can significantly influence our daily routines.

عادت‌ها می‌توانند تأثیر قابل توجهی بر روال روزانه ما داشته باشند.

breaking habituals can be challenging but rewarding.

شکستن عادت‌ها می‌تواند چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده باشد.

many people develop habituals without even realizing it.

بسیاری از افراد عادت‌هایی را بدون اینکه متوجه آن شوند، ایجاد می‌کنند.

identifying your habituals is the first step to change.

تشخیص عادت‌های شما اولین قدم برای تغییر است.

habituals can shape our behavior over time.

عادت‌ها می‌توانند رفتار ما را در طول زمان شکل دهند.

she has a few habituals that help her stay organized.

او چند عادت دارد که به او کمک می‌کند منظم بماند.

understanding habituals is key to personal development.

درک عادت‌ها کلید پیشرفت شخصی است.

many habituals are formed during childhood.

بسیاری از عادت‌ها در دوران کودکی شکل می‌گیرند.

changing your habituals requires patience and effort.

تغییر عادت‌های شما نیاز به صبر و تلاش دارد.

healthy habituals can lead to a better lifestyle.

عادت‌های سالم می‌توانند منجر به یک سبک زندگی بهتر شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید