the occasional acidic comment.
اظهارات گاه به گاه تند و گزنده
the spout of an occasional whale.
دهانه یک نهنگ گاه به گاه.
an occasional trip in the performance.
یک سفر گاه به گاه در اجرا.
occasional excursions into mathematics.
سفر های گاه به گاه به ریاضیات
the wicket was causing the occasional erratic bounce.
درگاهی، الوار باعث جهش نامنظم گاه و بیگاهی میشد.
occasional bouts of strenuous exercise.
دورههای گاه به گاه ورزش شدید
Occasional hostility is inconsistent with true friendship.
خصومت گاه به گاه با دوستی واقعی ناسازگار است.
the occasional car went by but no taxis.
ماشینهای گاه به گاه رد میشدند اما هیچ تاکسیای نبود.
he wrote occasional verse for patrons.
او گاهی شعر برای حامیان مینوشت.
the occasional congruity between prophecy and fact
همخوانی گاه به گاه بین پیشگویی و واقعیت
took an occasional glass of wine.
یک لیوان شراب گاه به گاه نوشید.
she had occasional contretemps with her staff.
او گاهی اوقات با کارکنان خود دچار مشکلاتی میشد.
occasional freelancer seeks full-time position.
یک فریلنسر گاه به گاه به دنبال موقعیت تمام وقت است.
Eileen enjoys the occasional round of golf .
ایلین از یک دور گاه به گاه گلف لذت میبرد.
the occasional acidic comment.
اظهارات گاه به گاه تند و گزنده
the spout of an occasional whale.
دهانه یک نهنگ گاه به گاه.
an occasional trip in the performance.
یک سفر گاه به گاه در اجرا.
occasional excursions into mathematics.
سفر های گاه به گاه به ریاضیات
the wicket was causing the occasional erratic bounce.
درگاهی، الوار باعث جهش نامنظم گاه و بیگاهی میشد.
occasional bouts of strenuous exercise.
دورههای گاه به گاه ورزش شدید
Occasional hostility is inconsistent with true friendship.
خصومت گاه به گاه با دوستی واقعی ناسازگار است.
the occasional car went by but no taxis.
ماشینهای گاه به گاه رد میشدند اما هیچ تاکسیای نبود.
he wrote occasional verse for patrons.
او گاهی شعر برای حامیان مینوشت.
the occasional congruity between prophecy and fact
همخوانی گاه به گاه بین پیشگویی و واقعیت
took an occasional glass of wine.
یک لیوان شراب گاه به گاه نوشید.
she had occasional contretemps with her staff.
او گاهی اوقات با کارکنان خود دچار مشکلاتی میشد.
occasional freelancer seeks full-time position.
یک فریلنسر گاه به گاه به دنبال موقعیت تمام وقت است.
Eileen enjoys the occasional round of golf .
ایلین از یک دور گاه به گاه گلف لذت میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید