hairiness

[ایالات متحده]/ˈhɛərɪnəs/
[بریتانیا]/ˈhɛrɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت موی دار بودن؛ رشد بیش از حد مو
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

hairiness factor

ضریب پرمویی

hairiness level

سطح پرمویی

hairiness index

شاخص پرمویی

hairiness issue

مشکل پرمویی

hairiness threshold

آستانه پرمویی

hairiness measurement

اندازه گیری پرمویی

hairiness assessment

ارزیابی پرمویی

hairiness concern

نگرانی در مورد پرمویی

hairiness problem

مشکل پرمویی

hairiness analysis

تجزیه و تحلیل پرمویی

جملات نمونه

the hairiness of the dog breed surprised many new owners.

پوشش زیاد نژاد سگ باعث تعجب بسیاری از صاحبان جدید شد.

some people find hairiness to be a sign of good health.

برخی افراد پوشش زیاد را نشانه‌ای از سلامتی خوب می‌دانند.

the hairiness of the sweater made it very warm in winter.

پوشش زیاد ژاکت باعث شد در زمستان بسیار گرم باشد.

he was embarrassed by the hairiness of his back.

او از پوشش زیاد پشتش خجالت می‌کشید.

hairiness can vary greatly between different species.

پوشش زیاد می‌تواند بین گونه‌های مختلف بسیار متفاوت باشد.

the hairiness of the plant's leaves helps retain moisture.

پوشش زیاد برگ‌های گیاه به حفظ رطوبت کمک می‌کند.

many people prefer less hairiness for easier grooming.

بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند برای نظافت آسان‌تر، پوشش کمتری داشته باشند.

she appreciated the hairiness of the cat, finding it soft and cuddly.

او از پوشش زیاد گربه قدردانی کرد و آن را نرم و دلباز یافت.

hairiness in certain animals can serve as camouflage.

پوشش زیاد در برخی حیوانات می‌تواند به عنوان استتار عمل کند.

the hairiness of the fruit's skin can indicate ripeness.

پوشش زیاد پوست میوه می‌تواند نشان‌دهنده رسیدن آن باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید