gray hairs
ریشهای خاکستری
pull hairs
کشیدن مو
split hairs
بحث کردن روی مسائل جزئی
count hairs
شمارش مو
remove hairs
حذف مو
fine hairs
موهای نازک
growing hairs
موهای در حال رشد
cut hairs
برشیدن مو
loose hairs
موهای شل
brushing hairs
شانه کردن مو
she brushed her long, flowing hairs.
او موهای بلند و روان خود را شانه کرد.
he noticed a few gray hairs among the brown.
او چند تار موی خاکستری در میان موهای قهوهای متوجه شد.
the stylist trimmed the ends of her hairs.
آرایشگر سر موهای او را کوتاه کرد.
he pulled nervously at his hairs while waiting.
او در حالی که منتظر بود، با اضطراب موهایش را میکشید.
she used hairspray to set her hairs in place.
او از اسپری مو برای مرتب کردن موهایش استفاده کرد.
the cat playfully batted at his loose hairs.
گربه به طور بازیگانه به موهای شلخته او ضربه زد.
he counted the number of hairs on his head.
او تعداد موهای سر خود را شمرد.
she found a single, white hair amongst her hairs.
او یک تار موی سفید در میان موهایش پیدا کرد.
the wind whipped through her loose hairs.
باد از میان موهای شلخته او وزید.
he inherited his mother's thick, dark hairs.
او موهای ضخیم و تیره مادرش را به ارث برد.
she carefully removed stray hairs from her face.
او با دقت موهای سرگردان را از صورت خود پاک کرد.
gray hairs
ریشهای خاکستری
pull hairs
کشیدن مو
split hairs
بحث کردن روی مسائل جزئی
count hairs
شمارش مو
remove hairs
حذف مو
fine hairs
موهای نازک
growing hairs
موهای در حال رشد
cut hairs
برشیدن مو
loose hairs
موهای شل
brushing hairs
شانه کردن مو
she brushed her long, flowing hairs.
او موهای بلند و روان خود را شانه کرد.
he noticed a few gray hairs among the brown.
او چند تار موی خاکستری در میان موهای قهوهای متوجه شد.
the stylist trimmed the ends of her hairs.
آرایشگر سر موهای او را کوتاه کرد.
he pulled nervously at his hairs while waiting.
او در حالی که منتظر بود، با اضطراب موهایش را میکشید.
she used hairspray to set her hairs in place.
او از اسپری مو برای مرتب کردن موهایش استفاده کرد.
the cat playfully batted at his loose hairs.
گربه به طور بازیگانه به موهای شلخته او ضربه زد.
he counted the number of hairs on his head.
او تعداد موهای سر خود را شمرد.
she found a single, white hair amongst her hairs.
او یک تار موی سفید در میان موهایش پیدا کرد.
the wind whipped through her loose hairs.
باد از میان موهای شلخته او وزید.
he inherited his mother's thick, dark hairs.
او موهای ضخیم و تیره مادرش را به ارث برد.
she carefully removed stray hairs from her face.
او با دقت موهای سرگردان را از صورت خود پاک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید