hairs

[ایالات متحده]/heəz/
[بریتانیا]/herz/

ترجمه

n. عده‌ی مو؛ موهای بدن یا چند رشته مو
v. فعل سوم شخص مفرد از hair؛ برای از بین بردن مو

عبارات و ترکیب‌ها

gray hairs

ریش‌های خاکستری

pull hairs

کشیدن مو

split hairs

بحث کردن روی مسائل جزئی

count hairs

شمارش مو

remove hairs

حذف مو

fine hairs

موهای نازک

growing hairs

موهای در حال رشد

cut hairs

برشیدن مو

loose hairs

موهای شل

brushing hairs

شانه کردن مو

جملات نمونه

she brushed her long, flowing hairs.

او موهای بلند و روان خود را شانه کرد.

he noticed a few gray hairs among the brown.

او چند تار موی خاکستری در میان موهای قهوه‌ای متوجه شد.

the stylist trimmed the ends of her hairs.

آرایشگر سر موهای او را کوتاه کرد.

he pulled nervously at his hairs while waiting.

او در حالی که منتظر بود، با اضطراب موهایش را می‌کشید.

she used hairspray to set her hairs in place.

او از اسپری مو برای مرتب کردن موهایش استفاده کرد.

the cat playfully batted at his loose hairs.

گربه به طور بازیگانه به موهای شلخته او ضربه زد.

he counted the number of hairs on his head.

او تعداد موهای سر خود را شمرد.

she found a single, white hair amongst her hairs.

او یک تار موی سفید در میان موهایش پیدا کرد.

the wind whipped through her loose hairs.

باد از میان موهای شلخته او وزید.

he inherited his mother's thick, dark hairs.

او موهای ضخیم و تیره مادرش را به ارث برد.

she carefully removed stray hairs from her face.

او با دقت موهای سرگردان را از صورت خود پاک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید