hallucination

[ایالات متحده]/həˌluːsɪˈneɪʃn/
[بریتانیا]/həˌluːsɪˈneɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توهم، خیال، فانتزی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

auditory hallucination

توهم شنوایی

جملات نمونه

For a moment I thought I was having hallucinations.

برای لحظه‌ای فکر کردم توهم می‌زنم.

He had hallucinations after he took drugs.

او بعد از مصرف دارو توهم داشت.

The deiform Paramitality is the fairyland governed by the hallucination and inscribed in the nihility.

فضای غیرمتجسمی پارامیتالیتی، سرزمین افسانه‌ای که توسط توهم اداره می‌شود و در نیستی حک شده است.

Hypnagogic hallucinations may occur in this state, especially auditory ones.

توهمات هیپناگوجیک ممکن است در این حالت رخ دهد، به ویژه توهمات شنوایی.

Chronic alcoholism could contribute to impairment of nerve system and brain functions, even some psychiatric disorder such as hallucination, heteroptics, acousma and so on.

اعتیاد مزمن به الکل می تواند به اختلال در سیستم عصبی و عملکرد مغز، حتی برخی اختلالات روانپزشکی مانند توهم، هتروپتیک، آکوزما و غیره کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید