psychosis

[ایالات متحده]/saɪ'kəʊsɪs/
[بریتانیا]/saɪ'kosɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک اختلال شدید روانی که با قطع ارتباط از واقعیت مشخص می‌شود.
Word Forms
جمعpsychoses

جملات نمونه

the paradox in the relationship between creativity and psychosis

تناقض در رابطه بین خلاقیت و روان‌پریشی

2.Is the word `psychosis' part of your idiolect?

2. آیا کلمه `psychosis` بخشی از لهجه‌ی شماست؟

Delusional parasitosis is a form of psychosis in which sufferers hold a delusional belief they are infested with parasites.

پارازیتوز توهمی نوعی روان پریشی است که در آن افراد به طور وسواس‌گونه باور دارند که به انگل آلوده شده‌اند.

He was diagnosed with psychosis.

او به دلیل روان پریشی تشخیص داده شد.

Psychosis can be treated with medication.

می‌توان روان‌پریشی را با دارو درمان کرد.

Psychosis can cause hallucinations and delusions.

روان‌پریشی می‌تواند باعث توهم و وهم شود.

Patients with psychosis may have trouble distinguishing reality from fantasy.

بیماران مبتلا به روان‌پریشی ممکن است در تشخیص واقعیت از خیال مشکل داشته باشند.

Psychosis often requires long-term treatment.

روان‌پریشی اغلب به درمان طولانی مدت نیاز دارد.

Family support is crucial for individuals with psychosis.

حمایت خانواده برای افراد مبتلا به روان‌پریشی بسیار مهم است.

Psychosis can impact a person's ability to function in daily life.

روان‌پریشی می‌تواند توانایی فرد برای انجام فعالیت‌های روزمره را تحت تأثیر قرار دهد.

Early intervention is key in managing psychosis.

مداخله زودهنگام در مدیریت روان‌پریشی بسیار مهم است.

Psychosis is a serious mental health condition.

روان‌پریشی یک بیماری جدی سلامت روان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید