handshake

[ایالات متحده]/'hæn(d)ʃeɪk/
[بریتانیا]/'hænd'ʃek/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک حرکت برای سلام و احوالپرسی، که در آن دو نفر دست یکدیگر را می‌فشارند و تکان می‌دهند؛ یک مقدار پول یا هدیه‌ای که به عنوان نشانه‌ای از حسن نیت یا دوستی ارائه می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

firm handshake

دست دادن محکم

exchange handshakes

تعویض دست دادن

virtual handshake

دست دادن مجازی

جملات نمونه

a handshake from the chairwoman

تشکر از دست دادن از طرف رئیس جلسه

a handshake from the chairman

دست دادن با رئیس

her handshake was warm and firm.

دستش محکم و گرم بود.

a limp handshake; limp opposition.

دست دادن ضعیف؛ مخالفت ضعیف.

a washy handshake; washy prose.

دست دادن بی‌رمق؛ نثر بی‌رمق.

Fawcett gave me a hearty handshake.

فاوستت دست فشاری گرم و صمیمانه به من داد.

the traditional handshake; a traditional wedding ceremony.

دست دادن سنتی؛ یک مراسم عروسی سنتی.

The directors will each get a large golden handshake and a pension.

هر یک از مدیران یک دستمزد طلایی بزرگ و یک بازنشستگی دریافت خواهند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید