| جمع | hankies |
sneeze into hanky
سرفه کردن در دستمال
hanky code
رمز دستمال
carry a hanky
یک دستمال همراه داشته باشید
white hanky
دستمال سفید
hanky panky
دستمالکشی
suspicions of financial hanky-panky.
مشکوک بودن به دستکاری مالی
Your nose is running—use your hanky.
بینیات آبکی است - از دستمالت استفاده کن.
He always carries a hanky in his pocket.
او همیشه یک دستمال در جیبش دارد.
She used a hanky to wipe away her tears.
او از دستمال برای پاک کردن اشکهایش استفاده کرد.
I prefer using a hanky over tissues.
من ترجیح میدهم از دستمال به جای دستمال کاغذی استفاده کنم.
He sneezed into his hanky.
او در دستمالش عطسه کرد.
She embroidered her initials on the hanky.
او حروف اول نامش را روی دستمال گلدوزی کرد.
He offered his hanky to the person in need.
او دستمالش را به کسی که به آن نیاز داشت پیشنهاد کرد.
She tied the hanky around her head as a makeshift bandana.
او دستمال را به عنوان یک باندانا دور سرش بست.
He waved his hanky to say goodbye.
او با دستمال دست تکان داد تا خداحافظی کند.
She tucked the hanky into her sleeve for safekeeping.
او دستمال را برای محافظت در آستینش قرار داد.
The hanky was embroidered with delicate flowers.
دستمال با گلهای ظریف گلدوزی شده بود.
Remember how disappointed you were when I explained the neverending hanky?
به یاد داشته باشید وقتی توضیح دادم که دستمال بیانتها چیه، چقدر ناامید شدید؟
منبع: The Big Bang Theory Season 10Now, give nice Mr Duggee back his hanky and we'll say no more about it.
حالا، دستمال آقای داگی خوب را پس بدهید و دیگر در مورد آن صحبت نخواهیم کرد.
منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)In fact, an informal word for this is " hanky" .
در واقع، یک اصطلاح غیررسمی برای این "دستمال" است.
منبع: Max takes you to learn pronunciation.He’s waving something that can’t possibly be a hanky.
او چیزی را تکان میدهد که به هیچ وجه نمیتواند دستمال باشد.
منبع: 05 Five Go Off in a CaravanI've never actually known a guy who carried a hanky, so... so I don't...
من هرگز مردی را که دستمال حمل میکردند ندیدهام، بنابراین... بنابراین من...
منبع: Pretty Little Liars Season 2You know, a hanky just in case she breaks a sweat.
میدانید، یک دستمال در صورتی که عرق کرد.
منبع: GQ — 10 Essentials for Celebrities" I haven't got a hanky, " she said; " I want one badly, too" .
"من دستمالی ندارم،" او گفت؛ "من هم خیلی میخواهم".
منبع: Garden Party (Part 1)But there was a little guy in the corner who was there with a hanky in his mouth to wipe away the tears.
اما یک مرد کوچک در گوشه بود که با دستمال در دهانش آنجا بود تا اشکها را پاک کند.
منبع: "BBC Documentary: The Secret Life of Puppies"Heck, I even have a hanky. That's how quaint I am. Your grandfather has these. Ask what it is, boys and girls. You probably don't know. Alright.
خدای من، من حتی یک دستمال دارم. من چقدر عجیب و غریب هستم. پدربزرگ شما اینها را دارد. از آنها بپرسید، پسران و دختران. شما احتمالاً نمیدانید. باشه.
منبع: Engvid-James Course Collectionsneeze into hanky
سرفه کردن در دستمال
hanky code
رمز دستمال
carry a hanky
یک دستمال همراه داشته باشید
white hanky
دستمال سفید
hanky panky
دستمالکشی
suspicions of financial hanky-panky.
مشکوک بودن به دستکاری مالی
Your nose is running—use your hanky.
بینیات آبکی است - از دستمالت استفاده کن.
He always carries a hanky in his pocket.
او همیشه یک دستمال در جیبش دارد.
She used a hanky to wipe away her tears.
او از دستمال برای پاک کردن اشکهایش استفاده کرد.
I prefer using a hanky over tissues.
من ترجیح میدهم از دستمال به جای دستمال کاغذی استفاده کنم.
He sneezed into his hanky.
او در دستمالش عطسه کرد.
She embroidered her initials on the hanky.
او حروف اول نامش را روی دستمال گلدوزی کرد.
He offered his hanky to the person in need.
او دستمالش را به کسی که به آن نیاز داشت پیشنهاد کرد.
She tied the hanky around her head as a makeshift bandana.
او دستمال را به عنوان یک باندانا دور سرش بست.
He waved his hanky to say goodbye.
او با دستمال دست تکان داد تا خداحافظی کند.
She tucked the hanky into her sleeve for safekeeping.
او دستمال را برای محافظت در آستینش قرار داد.
The hanky was embroidered with delicate flowers.
دستمال با گلهای ظریف گلدوزی شده بود.
Remember how disappointed you were when I explained the neverending hanky?
به یاد داشته باشید وقتی توضیح دادم که دستمال بیانتها چیه، چقدر ناامید شدید؟
منبع: The Big Bang Theory Season 10Now, give nice Mr Duggee back his hanky and we'll say no more about it.
حالا، دستمال آقای داگی خوب را پس بدهید و دیگر در مورد آن صحبت نخواهیم کرد.
منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)In fact, an informal word for this is " hanky" .
در واقع، یک اصطلاح غیررسمی برای این "دستمال" است.
منبع: Max takes you to learn pronunciation.He’s waving something that can’t possibly be a hanky.
او چیزی را تکان میدهد که به هیچ وجه نمیتواند دستمال باشد.
منبع: 05 Five Go Off in a CaravanI've never actually known a guy who carried a hanky, so... so I don't...
من هرگز مردی را که دستمال حمل میکردند ندیدهام، بنابراین... بنابراین من...
منبع: Pretty Little Liars Season 2You know, a hanky just in case she breaks a sweat.
میدانید، یک دستمال در صورتی که عرق کرد.
منبع: GQ — 10 Essentials for Celebrities" I haven't got a hanky, " she said; " I want one badly, too" .
"من دستمالی ندارم،" او گفت؛ "من هم خیلی میخواهم".
منبع: Garden Party (Part 1)But there was a little guy in the corner who was there with a hanky in his mouth to wipe away the tears.
اما یک مرد کوچک در گوشه بود که با دستمال در دهانش آنجا بود تا اشکها را پاک کند.
منبع: "BBC Documentary: The Secret Life of Puppies"Heck, I even have a hanky. That's how quaint I am. Your grandfather has these. Ask what it is, boys and girls. You probably don't know. Alright.
خدای من، من حتی یک دستمال دارم. من چقدر عجیب و غریب هستم. پدربزرگ شما اینها را دارد. از آنها بپرسید، پسران و دختران. شما احتمالاً نمیدانید. باشه.
منبع: Engvid-James Course Collectionلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید