harbingers

[ایالات متحده]/'hɑːbɪndʒəz/
[بریتانیا]/'hɑrbɪndʒərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیشگوها یا نشانگرهای رویدادهای آینده
v. سوم شخص مفرد harbinger

عبارات و ترکیب‌ها

harbingers of change

نویددهنده تغییر

harbingers of doom

نویددهنده سرنوشت وخیم

harbingers of spring

نویددهنده بهار

harbingers of war

نویددهنده جنگ

harbingers of peace

نویددهنده صلح

harbingers of trouble

نویددهنده مشکلات

harbingers of disaster

نویددهنده فاجعه

harbingers of joy

نویددهنده شادی

harbingers of hope

نویددهنده امید

جملات نمونه

these flowers are harbingers of spring.

این گل‌ها نشانه‌هایی از بهار هستند.

the dark clouds are often harbingers of a storm.

ابرهای تیره اغلب نشانه‌هایی از طوفان هستند.

in literature, omens can be seen as harbingers of fate.

در ادبیات، می‌توان نشانه‌ها را به عنوان نشانه‌هایی از سرنوشت در نظر گرفت.

his arrival was a harbinger of change in the company.

ظهور او نشانه‌ای از تغییر در شرکت بود.

the first snowfall is often a harbinger of winter.

اولین برف زمستان اغلب نشانه‌ای از زمستان است.

new technologies can be harbingers of economic shifts.

فناوری‌های جدید می‌توانند نشانه‌هایی از تغییرات اقتصادی باشند.

the protests were seen as harbingers of political change.

تظاهرات به عنوان نشانه‌هایی از تغییرات سیاسی تلقی شد.

these ancient ruins are harbingers of a lost civilization.

این ویرانه‌های باستانی نشانه‌هایی از یک تمدن گمشده هستند.

in many cultures, animals are considered harbingers of good luck.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، حیوانات به عنوان نشانه‌هایی از خوش‌شانسی در نظر گرفته می‌شوند.

the increase in sea levels is a harbinger of climate change.

افزایش سطح دریاها نشانه‌ای از تغییرات آب و هوایی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید