harbingers of change
نویددهنده تغییر
harbingers of doom
نویددهنده سرنوشت وخیم
harbingers of spring
نویددهنده بهار
harbingers of war
نویددهنده جنگ
harbingers of peace
نویددهنده صلح
harbingers of trouble
نویددهنده مشکلات
harbingers of disaster
نویددهنده فاجعه
harbingers of joy
نویددهنده شادی
harbingers of hope
نویددهنده امید
these flowers are harbingers of spring.
این گلها نشانههایی از بهار هستند.
the dark clouds are often harbingers of a storm.
ابرهای تیره اغلب نشانههایی از طوفان هستند.
in literature, omens can be seen as harbingers of fate.
در ادبیات، میتوان نشانهها را به عنوان نشانههایی از سرنوشت در نظر گرفت.
his arrival was a harbinger of change in the company.
ظهور او نشانهای از تغییر در شرکت بود.
the first snowfall is often a harbinger of winter.
اولین برف زمستان اغلب نشانهای از زمستان است.
new technologies can be harbingers of economic shifts.
فناوریهای جدید میتوانند نشانههایی از تغییرات اقتصادی باشند.
the protests were seen as harbingers of political change.
تظاهرات به عنوان نشانههایی از تغییرات سیاسی تلقی شد.
these ancient ruins are harbingers of a lost civilization.
این ویرانههای باستانی نشانههایی از یک تمدن گمشده هستند.
in many cultures, animals are considered harbingers of good luck.
در بسیاری از فرهنگها، حیوانات به عنوان نشانههایی از خوششانسی در نظر گرفته میشوند.
the increase in sea levels is a harbinger of climate change.
افزایش سطح دریاها نشانهای از تغییرات آب و هوایی است.
harbingers of change
نویددهنده تغییر
harbingers of doom
نویددهنده سرنوشت وخیم
harbingers of spring
نویددهنده بهار
harbingers of war
نویددهنده جنگ
harbingers of peace
نویددهنده صلح
harbingers of trouble
نویددهنده مشکلات
harbingers of disaster
نویددهنده فاجعه
harbingers of joy
نویددهنده شادی
harbingers of hope
نویددهنده امید
these flowers are harbingers of spring.
این گلها نشانههایی از بهار هستند.
the dark clouds are often harbingers of a storm.
ابرهای تیره اغلب نشانههایی از طوفان هستند.
in literature, omens can be seen as harbingers of fate.
در ادبیات، میتوان نشانهها را به عنوان نشانههایی از سرنوشت در نظر گرفت.
his arrival was a harbinger of change in the company.
ظهور او نشانهای از تغییر در شرکت بود.
the first snowfall is often a harbinger of winter.
اولین برف زمستان اغلب نشانهای از زمستان است.
new technologies can be harbingers of economic shifts.
فناوریهای جدید میتوانند نشانههایی از تغییرات اقتصادی باشند.
the protests were seen as harbingers of political change.
تظاهرات به عنوان نشانههایی از تغییرات سیاسی تلقی شد.
these ancient ruins are harbingers of a lost civilization.
این ویرانههای باستانی نشانههایی از یک تمدن گمشده هستند.
in many cultures, animals are considered harbingers of good luck.
در بسیاری از فرهنگها، حیوانات به عنوان نشانههایی از خوششانسی در نظر گرفته میشوند.
the increase in sea levels is a harbinger of climate change.
افزایش سطح دریاها نشانهای از تغییرات آب و هوایی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید