signals

[ایالات متحده]/ˈsɪɡnəlz/
[بریتانیا]/ˈsɪɡnəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سیگنال های جمع؛ پیام هایی که از طریق رادیو یا تلویزیون منتقل می شوند؛ نشانه ها؛ شاخص ها (به ویژه چراغ ها در راه آهن و جاده ها)
v. شخص سوم مفرد سیگنال؛ برای ارتباط برقرار کردن یا انتقال پیام ها با استفاده از سیگنال ها؛ برای دادن سیگنال ها یا حرکات

عبارات و ترکیب‌ها

traffic signals

علائم ترافیکی

buy signals

سیگنال‌های خرید

sell signals

سیگنال‌های فروش

signal strength

قدرت سیگنال

signal processing

پردازش سیگنال

emergency signals

سیگنال‌های اضطراری

signal detection

تشخیص سیگنال

signal analysis

تجزیه سیگنال

warning signals

سیگنال‌های هشدار

signal transmission

انتقال سیگنال

جملات نمونه

she signals her approval with a nod.

او با تکان دادن سر، تایید خود را نشان می‌دهد.

the traffic lights signals when to stop.

چراغ‌های راهنمایی نشان می‌دهند چه زمانی باید توقف کرد.

he signals for help from a distance.

او از راه دور برای کمک علامت می‌دهد.

the coach signals the players to start.

مربی به بازیکنان علامت می‌دهد که شروع کنند.

birds use various sounds to signals danger.

پرندگان از صداهای مختلف برای علامت دادن به خطر استفاده می‌کنند.

she signals her intent to leave the meeting.

او قصد خود برای ترک جلسه را نشان می‌دهد.

the scientist signals a breakthrough in research.

دانشمند یک پیشرفت در تحقیقات را نشان می‌دهد.

he signals his friends to join him.

او به دوستانش علامت می‌دهد که به او بپیوندند.

the dog signals its owner to play.

سگ به صاحبش علامت می‌دهد که بازی کند.

she signals her discomfort during the conversation.

او ناراحتی خود را در طول مکالمه نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید