harshing

[ایالات متحده]/hɑːʃɪŋ/
[بریتانیا]/hɑrʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از سخت
n. عمل انتقاد یا reprimanding به شدت

عبارات و ترکیب‌ها

harshing vibes

فضای سنگین

harshing reality

واقعیت تلخ

harshing comments

نظرات تند

harshing tone

لحن تند

harshing judgment

قضاوت سخت

harshing light

نور زننده

harshing weather

آب و هوای نامساعد

harshing rules

قوانین سخت

harshing criticism

انتقاد تند

harshing truth

حقیقت تلخ

جملات نمونه

his harshing comments made her feel insecure.

اظهارات تند و زننده او باعث شد احساس ناامنی کند.

the harshing weather conditions affected our travel plans.

شرایط آب و هوایی نامساعد بر برنامه های سفر ما تأثیر گذاشت.

she was harshing on him for being late.

او به خاطر دیر رسیدنش به او گیر می داد.

his harshing attitude towards the team was demotivating.

حرف های تند و زننده او نسبت به تیم، demotivating بود.

they were harshing the vibe at the party.

آنها حال و هوای مهمانی را خراب می کردند.

her harshing remarks during the meeting were unnecessary.

اظهارات زننده او در طول جلسه غیر ضروری بود.

the harshing reality of life can be overwhelming.

واقعیت تلخ زندگی می تواند طاقت فرسا باشد.

he was harshing on the new policies without understanding them.

او بدون درک آنها به سیاست های جدید گیر می داد.

her harshing tone made it clear she was upset.

حرف های تند او نشان داد که او ناراحت است.

they were harshing on the competition instead of focusing on their strengths.

آنها به جای تمرکز بر نقاط قوت خود، به رقابت گیر می دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید