harvests

[ایالات متحده]/ˈhɑːvɪsts/
[بریتانیا]/ˈhɑːrvɪsts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل جمع‌آوری محصولات
v. جمع‌آوری محصولات یا شکار حیوانات

عبارات و ترکیب‌ها

harvests of joy

حاصلخیزی شادی

harvests of hope

حاصلخیزی امید

harvests of wisdom

حاصلخیزی خرد

harvests of crops

حاصلخیزی محصولات

harvests of knowledge

حاصلخیزی دانش

harvests of energy

حاصلخیزی انرژی

harvests of success

حاصلخیزی موفقیت

harvests of nature

حاصلخیزی طبیعت

harvests of talent

حاصلخیزی استعداد

harvests of love

حاصلخیزی عشق

جملات نمونه

the farmer harvests crops every autumn.

کشاورز هر پاییز محصولات را برداشت می‌کند.

she harvests the fruits of her labor.

او ثمره تلاش خود را برداشت می‌کند.

they harvests honey from the beehives.

آنها عسل را از کندوهای عسل برداشت می‌کنند.

our team harvests data for analysis.

تیم ما داده‌ها را برای تجزیه و تحلیل برداشت می‌کند.

he harvests ideas from brainstorming sessions.

او ایده‌ها را از جلسات بارش مغز برداشت می‌کند.

the community harvests rainwater for irrigation.

جامعه آب باران را برای آبیاری برداشت می‌کند.

she harvests herbs from her garden.

او گیاهان دارویی را از باغ خود برداشت می‌کند.

they harvests opinions through surveys.

آنها نظرات را از طریق نظرسنجی‌ها برداشت می‌کنند.

he harvests insights from his experiences.

او بینش‌ها را از تجربیات خود برداشت می‌کند.

farmers harvests wheat in the summer.

کشاورزان گندم را در تابستان برداشت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید