head-on collision
برخورد رو در رو
head-on challenge
چالش مستقیم
head-on attack
حمله مستقیم
head-on confrontation
رویارویی مستقیم
head-on impact
اثر مستقیم
head-on approach
رویکرد مستقیم
head-on pursuit
دنبال کردن مستقیم
head-on responsibility
مسئولیت مستقیم
head-on stance
موضع مستقیم
head-on refusal
رد مستقیم
we faced the challenge head-on and developed a new strategy.
ما با چالش روبرو شدیم و یک استراتژی جدید توسعه دادیم.
the car hit the barrier head-on, causing significant damage.
ماشین به سرعت به مانع برخورد کرد و خسارت زیادی وارد شد.
she tackled the project head-on, determined to succeed.
او با عزمی راسخ و با جدیت کامل پروژه را آغاز کرد تا موفق شود.
the team approached the problem head-on with a fresh perspective.
تیم با دیدگاهی نوآورانه و با رویکردی قاطعانه، مسئله را بررسی کرد.
he confronted his fears head-on and started living his dream.
او با شجاعت با ترسهایش روبرو شد و شروع به زندگی رویای خود کرد.
the company addressed the customer complaints head-on.
شرکت به شکایات مشتریان به طور قاطعانه رسیدگی کرد.
the runner sprinted head-on towards the finish line.
دوچرخهسوار با تمام سرعت به سمت خط پایان دوید.
they debated the issue head-on during the town hall meeting.
آنها در طول جلسه شورای شهر به طور مستقیم و آشکار درباره این موضوع بحث کردند.
the boxer moved forward, engaging his opponent head-on.
بوکسور به جلو حرکت کرد و با حریف خود به طور مستقیم درگیر شد.
the politician addressed the controversial topic head-on in his speech.
سیاستمدار در سخنرانی خود به طور مستقیم و آشکار به موضوع بحثبرانگیز پرداخت.
the investigation proceeded head-on, uncovering crucial evidence.
تحقیقات به طور قاطعانه ادامه یافت و شواهد مهمی را کشف کرد.
head-on collision
برخورد رو در رو
head-on challenge
چالش مستقیم
head-on attack
حمله مستقیم
head-on confrontation
رویارویی مستقیم
head-on impact
اثر مستقیم
head-on approach
رویکرد مستقیم
head-on pursuit
دنبال کردن مستقیم
head-on responsibility
مسئولیت مستقیم
head-on stance
موضع مستقیم
head-on refusal
رد مستقیم
we faced the challenge head-on and developed a new strategy.
ما با چالش روبرو شدیم و یک استراتژی جدید توسعه دادیم.
the car hit the barrier head-on, causing significant damage.
ماشین به سرعت به مانع برخورد کرد و خسارت زیادی وارد شد.
she tackled the project head-on, determined to succeed.
او با عزمی راسخ و با جدیت کامل پروژه را آغاز کرد تا موفق شود.
the team approached the problem head-on with a fresh perspective.
تیم با دیدگاهی نوآورانه و با رویکردی قاطعانه، مسئله را بررسی کرد.
he confronted his fears head-on and started living his dream.
او با شجاعت با ترسهایش روبرو شد و شروع به زندگی رویای خود کرد.
the company addressed the customer complaints head-on.
شرکت به شکایات مشتریان به طور قاطعانه رسیدگی کرد.
the runner sprinted head-on towards the finish line.
دوچرخهسوار با تمام سرعت به سمت خط پایان دوید.
they debated the issue head-on during the town hall meeting.
آنها در طول جلسه شورای شهر به طور مستقیم و آشکار درباره این موضوع بحث کردند.
the boxer moved forward, engaging his opponent head-on.
بوکسور به جلو حرکت کرد و با حریف خود به طور مستقیم درگیر شد.
the politician addressed the controversial topic head-on in his speech.
سیاستمدار در سخنرانی خود به طور مستقیم و آشکار به موضوع بحثبرانگیز پرداخت.
the investigation proceeded head-on, uncovering crucial evidence.
تحقیقات به طور قاطعانه ادامه یافت و شواهد مهمی را کشف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید