a head-scratcher
یک مسئله گیج کننده
solving a head-scratcher
حل یک مسئله گیج کننده
pure head-scratcher
یک مسئله گیج کننده خالص
head-scratcher problem
مسئله گیج کننده
that head-scratcher
آن مسئله گیج کننده
head-scratcher situation
وضعیت گیج کننده
being a head-scratcher
بودن یک مسئله گیج کننده
head-scratcher question
سوال گیج کننده
serious head-scratcher
یک مسئله گیج کننده جدی
the physics problem was a real head-scratcher for the students.
مساله فیزیک واقعاً یک چالش سردرگم کننده برای دانش آموزان بود.
his sudden resignation was a complete head-scratcher to his colleagues.
استعفا ناگهانی او یک چالش سردرگم کننده کامل برای همکارانش بود.
trying to understand the new tax law has been a head-scratcher for many business owners.
سیاست مالیاتی جدید را فهمیدن یک چالش سردرگم کننده برای بسیاری از صاحبان کسب و کار بوده است.
the mystery novel's ending was a clever head-scratcher.
پایان رمان جادویی یک چالش سردرگم کننده باهوش بود.
the team's poor performance this season is a head-scratcher for the coach.
کارکرد ضعیف تیم در این فصل یک چالش سردرگم کننده برای مربی است.
figuring out how to fix the broken printer was a head-scratcher.
دریافت راه حل برای تعمیر چاپگر معیوب یک چالش سردرگم کننده بود.
the politician's shifting stance on the issue was a head-scratcher to voters.
تغییر موضع سیاستمدار در این مورد یک چالش سردرگم کننده برای انتخاب کنندگان بود.
the software glitch proved to be a frustrating head-scratcher for the it team.
خطای نرم افزاری به یک چالش سردرگم کننده خسته کننده برای تیم IT تبدیل شد.
the lack of clear instructions made assembling the furniture a head-scratcher.
عدم وجود دستورالعمل های واضح باعث شد که جمع آوری مبلمان یک چالش سردرگم کننده شود.
why he chose that career path is a head-scratcher for his parents.
چرا او آن مسیر شغلی را انتخاب کرد یک چالش سردرگم کننده برای والدینش است.
the complex algorithm presented a significant head-scratcher for the programmers.
الگوریتم پیچیده یک چالش سردرگم کننده مهم برای برنامه نویسان ارائه داد.
a head-scratcher
یک مسئله گیج کننده
solving a head-scratcher
حل یک مسئله گیج کننده
pure head-scratcher
یک مسئله گیج کننده خالص
head-scratcher problem
مسئله گیج کننده
that head-scratcher
آن مسئله گیج کننده
head-scratcher situation
وضعیت گیج کننده
being a head-scratcher
بودن یک مسئله گیج کننده
head-scratcher question
سوال گیج کننده
serious head-scratcher
یک مسئله گیج کننده جدی
the physics problem was a real head-scratcher for the students.
مساله فیزیک واقعاً یک چالش سردرگم کننده برای دانش آموزان بود.
his sudden resignation was a complete head-scratcher to his colleagues.
استعفا ناگهانی او یک چالش سردرگم کننده کامل برای همکارانش بود.
trying to understand the new tax law has been a head-scratcher for many business owners.
سیاست مالیاتی جدید را فهمیدن یک چالش سردرگم کننده برای بسیاری از صاحبان کسب و کار بوده است.
the mystery novel's ending was a clever head-scratcher.
پایان رمان جادویی یک چالش سردرگم کننده باهوش بود.
the team's poor performance this season is a head-scratcher for the coach.
کارکرد ضعیف تیم در این فصل یک چالش سردرگم کننده برای مربی است.
figuring out how to fix the broken printer was a head-scratcher.
دریافت راه حل برای تعمیر چاپگر معیوب یک چالش سردرگم کننده بود.
the politician's shifting stance on the issue was a head-scratcher to voters.
تغییر موضع سیاستمدار در این مورد یک چالش سردرگم کننده برای انتخاب کنندگان بود.
the software glitch proved to be a frustrating head-scratcher for the it team.
خطای نرم افزاری به یک چالش سردرگم کننده خسته کننده برای تیم IT تبدیل شد.
the lack of clear instructions made assembling the furniture a head-scratcher.
عدم وجود دستورالعمل های واضح باعث شد که جمع آوری مبلمان یک چالش سردرگم کننده شود.
why he chose that career path is a head-scratcher for his parents.
چرا او آن مسیر شغلی را انتخاب کرد یک چالش سردرگم کننده برای والدینش است.
the complex algorithm presented a significant head-scratcher for the programmers.
الگوریتم پیچیده یک چالش سردرگم کننده مهم برای برنامه نویسان ارائه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید