headband

[ایالات متحده]/'hedbænd/
[بریتانیا]/ˈhɛdˌbænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هدبند؛ روسری
Word Forms
جمعheadbands

عبارات و ترکیب‌ها

elastic headband

کش موی الاستیک

sport headband

بند عینک ورزشی

fashion headband

بند سر مد

yoga headband

بند سر یوگا

thin headband

بند سر نازک

جملات نمونه

I wear a headband.

من یک هدبند می‌پوشم.

She wore a colorful headband to keep her hair out of her face.

او یک هدبند رنگارنگ پوشید تا موهایش از روی صورتش دور باشد.

The yoga instructor always wears a headband during classes.

مربی یوگا همیشه در طول کلاس‌ها هدبند می‌پوشد.

I need to buy a new headband for my workout sessions.

من باید یک هدبند جدید برای جلسات تمرینی‌ام بخرم.

The headband matched perfectly with her outfit.

هدبند به طور کامل با لباس او مطابقت داشت.

He pushed his hair back with the headband before starting the game.

او قبل از شروع بازی، موهایش را با هدبند به عقب فشار داد.

The headband kept slipping off her head during the run.

هدبند در طول دویدن از سر او می‌افتاد.

She twisted the headband around her ponytail for a stylish look.

او هدبند را دور دمکنی‌اش پیچاند تا ظاهری شیک داشته باشد.

The headband was too tight and gave her a headache.

هدبند خیلی تنگ بود و باعث سردرد او شد.

He used a headband to absorb the sweat during his workout.

او از یک هدبند برای جذب عرق در طول تمرین خود استفاده کرد.

She decorated her headband with beads for a bohemian style.

او هدبند خود را با مهره‌ها تزئین کرد تا ظاهری بوهو داشته باشد.

نمونه‌های واقعی

I just need like a little tennis headband.

من فقط مثل یک هدبند تنیس کوچک نیاز دارم.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

That's now gone viral along with your red headband.

این حالا به همراه هدبند قرمز شما به صورت ویروسی منتشر شده است.

منبع: Apple TV documentary

" This headband is marvelous" ! said Wukong.

"[این هدبند فوق العاده است]" ! گفت ووکونگ.

منبع: Journey to the West

She pulled a metal headband out of her bag.

او یک هدبند فلزی از کیف خود بیرون آورد.

منبع: Journey to the West

Trade is brisk in Hazare rosettes, headbands, T-shirts, and badges.

تجارت در مورد گل های رز هازاره، هدبندها، تی شرت ها و نشان ها پررونق است.

منبع: The Economist - International

Golly. Would you just look at this place? Rustic, charming. Ah, slick headband, by the way.

خداییش. به این مکان نگاه کن! روستایی، جذاب. آه، به هر حال، هدبند شیک.

منبع: We Bare Bears

Wukong felt the headband and shot a look at the monk.

ووکونگ احساس کرد هدبند را و نگاهی به راهب کرد.

منبع: Journey to the West

Right, right, right. - Plus a headband. - Yes. Yeah. - Worth it.

درست است، درست است، درست است. - به علاوه یک هدبند. - بله. آره. - ارزشش را دارد.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

Wukong pulled at the headband. But it wouldn't come off.

ووکونگ به هدبند کشید. اما از سرش جدا نمی شد.

منبع: Journey to the West

He then connected them with a steel headband and the first earmuffs were invented!

سپس او آنها را با یک هدبند فولادی به هم متصل کرد و اولین گوشی های محافظت از گوش متولد شدند!

منبع: Beijing Normal University New Curriculum Reform Junior High School English Ninth Grade Full Volume

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید