| جمع | bandanas |
They only give bandanas to people they respect.
آنها فقط باندانا به افرادی می دهند که به آنها احترام می گذارند.
The theme of Pirates &Puppies was brought to life by many folks in sea-worthy attire and puppies sporting jolly bandanas.
موضوع دزدان دریایی و توله سگ ها توسط بسیاری از افراد با لباس های مناسب دریا و توله سگ هایی که بانداناهای شاد داشتند، زنده شد.
She tied a bandana around her head before going for a run.
او قبل از دویدن، یک باندانا دور سرش بست.
He always wears a bandana when working in the garden.
او همیشه هنگام کار در باغ، باندانا می پوشد.
The cowboy wore a red bandana around his neck.
کاوگ boy یک باندانا قرمز دور گردنش پوشید.
She uses a bandana to keep her hair out of her face while cooking.
او از باندانا برای دور نگه داشتن موهایش از صورتش هنگام آشپزی استفاده می کند.
The hiker used a bandana to wipe the sweat from his brow.
کوهنورد از باندانا برای پاک کردن عرق از پیشانی خود استفاده کرد.
He folded a bandana and placed it in his back pocket.
او یک باندانا را تا کرد و آن را در جیب پشتی خود قرار داد.
The bandana had a paisley pattern on it.
باندانا دارای طرح Paisley بود.
She wrapped a bandana around her wrist as a makeshift bracelet.
او یک باندانا را دور مچ دست خود پیچید تا به عنوان یک دستبند موقت استفاده شود.
The musician wore a bandana as part of his signature look.
موسیقیدان باندانا را به عنوان بخشی از ظاهر امضای خود پوشید.
The bandana served as a mask to protect her face from the dust.
باندانا به عنوان یک ماسک برای محافظت از صورت او در برابر گرد و غبار عمل کرد.
They only give bandanas to people they respect.
آنها فقط باندانا به افرادی می دهند که به آنها احترام می گذارند.
The theme of Pirates &Puppies was brought to life by many folks in sea-worthy attire and puppies sporting jolly bandanas.
موضوع دزدان دریایی و توله سگ ها توسط بسیاری از افراد با لباس های مناسب دریا و توله سگ هایی که بانداناهای شاد داشتند، زنده شد.
She tied a bandana around her head before going for a run.
او قبل از دویدن، یک باندانا دور سرش بست.
He always wears a bandana when working in the garden.
او همیشه هنگام کار در باغ، باندانا می پوشد.
The cowboy wore a red bandana around his neck.
کاوگ boy یک باندانا قرمز دور گردنش پوشید.
She uses a bandana to keep her hair out of her face while cooking.
او از باندانا برای دور نگه داشتن موهایش از صورتش هنگام آشپزی استفاده می کند.
The hiker used a bandana to wipe the sweat from his brow.
کوهنورد از باندانا برای پاک کردن عرق از پیشانی خود استفاده کرد.
He folded a bandana and placed it in his back pocket.
او یک باندانا را تا کرد و آن را در جیب پشتی خود قرار داد.
The bandana had a paisley pattern on it.
باندانا دارای طرح Paisley بود.
She wrapped a bandana around her wrist as a makeshift bracelet.
او یک باندانا را دور مچ دست خود پیچید تا به عنوان یک دستبند موقت استفاده شود.
The musician wore a bandana as part of his signature look.
موسیقیدان باندانا را به عنوان بخشی از ظاهر امضای خود پوشید.
The bandana served as a mask to protect her face from the dust.
باندانا به عنوان یک ماسک برای محافظت از صورت او در برابر گرد و غبار عمل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید