heaped

[ایالات متحده]/hi:pt/
[بریتانیا]/hipt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر شده به ظرفیت؛ فراوان
v. انباشته شده؛ جمع شده
Word Forms
زمان گذشتهheaped

عبارات و ترکیب‌ها

heaped with praise

پر از تحسین

heaped with clothes

پر از لباس

heaps of

توده ای از

a heap of

توده ای از

heap up

انباشته کردن

heap sort

مرتب‌سازی توده‌ای

managed heap

توده مدیریت شده

scrap heap

انبارهای ضایعات

compost heap

کومه کمپوست

جملات نمونه

heaped praise on the rescuers.

از امدادگران قدردانی فراوان کردند.

they once heaped praise on her.

آنها زمانی از او بسیار تعریف و تمجید کردند.

They heaped blame upon him.

آنها سرزنش را بر او تحمیل کردند.

heaped error on error.

اشتباه روی اشتباه انباشته شد.

Snow heaped against the fence.

برف در کنار حصار انباشته شده بود.

The merchant heaped up a fortune.

تاجر ثروت فراوانی انباشته کرد.

They heaped the barn with grain.

آنها تالار را با غلات پر کردند.

The table was heaped with presents.

میز مملو از هدایا بود.

she heaped logs on the fire.

او هیزم را روی آتش انباشته کرد.

heaped up in one corner was a pile of junk.

در یک گوشه انباشته شده بود، یک توده آشغال.

he heaped his plate with rice.

او بشقاب خود را با برنج پر کرد.

clouds heaped higher in the west.

ابرها در غرب بیشتر انباشته شدند.

He heaped up great wealth.

او ثروت زیادی انباشته کرد.

Mother heaped delicious food on the plate.

مادر مقدار زیادی غذای خوشمزه روی بشقاب ریخت.

He heaped his plate with food.

او بشقاب خود را با غذا پر کرد.

The grain is heaped up as high as a mountain.

غلات به اندازه یک کوه انباشته شده است.

She heaped my plate with food.

او بشقاب من را با غذا پر کرد.

Add 3 heaped teaspoons of sugar.

اضافه کنید 3 قاشق چایخوری پر از شکر.

The barn of the used-to-be-poor farmer is now heaped with grain.

انبار کشاورز که زمانی فقیر بود، اکنون مملو از غلات است.

Praises were heaped on him after the game.

پس از بازی، تحسینات به او تقدیم شد.

نمونه‌های واقعی

Cakes, burned charcoal-black, were heaped on salvers.

کیک‌ها، سیاه شده مانند زغال، روی سینی‌ها انباشته شده بودند.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

So it's a heaped tablespoon of butter, a heaped tablespoon of flour.

پس یک قاشق غذاخوری پر از کره و یک قاشق غذاخوری پر از آرد است.

منبع: Gourmet Base

On the ground floor, amid tables heaped with test booklets, I picked out mine.

در طبقه همکف، در میان میزی که با کتابچه آزمون ها انباشته شده بود، من خودم را انتخاب کردم.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

Pureed tuna is heaped on a plastic plate.

تون ماهی پوره شده روی یک بشقاب پلاستیکی انباشته شده است.

منبع: New Horizons College English Third Edition Reading and Writing Course (Volume 1)

Like giants they toiled, days flashing on the heels of days like dreams as they heaped the treasure up.

مثل غول‌ها تلاش کردند، روزها به سرعت پشت سر روزها می‌گذشتند مثل رویاها در حالی که گنج را انباشته می‌کردند.

منبع: The Call of the Wild

The mother heaped the child's plate with food.

مادر بشقاب کودک را با غذا انباشته کرد.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

Bulldozers had heaped debris from the plane into piles on the ground.

بولدوزرها بقایای هواپیما را به صورت توده ای روی زمین انباشته کرده بودند.

منبع: New York Times

Unsurprisingly, given the opprobrium often heaped on the profession, ambitious graduates tend to steer clear.

با توجه به بدنامی که اغلب بر این شغل تحمیل می‌شود، فارغ‌التحصیلان جاه‌طلب معمولاً از آن اجتناب می‌کنند.

منبع: The Economist (Summary)

I'm gonna use 1 heaped tablespoon of plain flour just in the soup like that.

من از 1 قاشق غذاخوری پر از آرد ساده در سوپ به همین شکل استفاده خواهم کرد.

منبع: Make healthy meals with Jamie.

Within the trade, of course, they have always heaped derision on inferior product

در این تجارت، البته، آنها همیشه تحقیر را بر روی محصول نامرغوب انباشته کرده اند.

منبع: The Guardian (Article Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید