hegemonic

[ایالات متحده]/ˌhedʒɪ'mɒnɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غالب; مربوط به یا ویژگی هژمونی

عبارات و ترکیب‌ها

hegemonic power

قدرت مسلط

hegemonic control

کنترل مسلط

hegemonic influence

نفوذ مسلط

جملات نمونه

the bourgeoisie constituted the hegemonic class.

بورژوازی به عنوان طبقه مسلط عمل می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید