hematoma

[ایالات متحده]/ˌhiːməˈtəʊmə/
[بریتانیا]/ˌhiːməˈtoʊmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مجموعه محلی از خون خارج از رگ‌های خونی
Word Forms
جمعhematomas

عبارات و ترکیب‌ها

subdural hematoma

هماتومای زیرجمجمه‌ای

epidural hematoma

هماتومای اپیدورال

intracranial hematoma

هماتومای داخل جمجمه‌ای

hematoma formation

تشکیل هماتوم

hematoma drainage

دفع هماتوم

hematoma treatment

درمان هماتوم

peripheral hematoma

هماتوم محیطی

hematoma size

اندازه هماتوم

hematoma aspiration

آسپیراسیون هماتوم

hematoma evaluation

ارزیابی هماتوم

جملات نمونه

he developed a hematoma after the fall.

او بعد از سقوط دچار هماتوم شد.

the doctor drained the hematoma to relieve pressure.

پزشک برای کاهش فشار، هماتوم را تخلیه کرد.

hematomas can occur in various parts of the body.

هماتوم‌ها می‌توانند در قسمت‌های مختلف بدن ایجاد شوند.

she was advised to rest due to her hematoma.

به دلیل هماتوم، به او استراحت توصیه شد.

a large hematoma may require surgical intervention.

یک هماتوم بزرگ ممکن است نیاز به مداخله جراحی داشته باشد.

he applied ice to reduce the swelling of the hematoma.

او یخ را برای کاهش تورم هماتوم استفاده کرد.

she experienced bruising along with the hematoma.

او همراه با هماتوم دچار کبودی شد.

hematomas can be painful and take time to heal.

هماتوم‌ها می‌توانند دردناک باشند و زمان زیادی طول بکشد تا بهبود یابند.

he was hospitalized for treatment of a severe hematoma.

او به دلیل درمان یک هماتوم شدید بستری شد.

monitoring the hematoma is essential for recovery.

نظارت بر هماتوم برای بهبودی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید