| جمع | hematomas |
subdural hematoma
هماتومای زیرجمجمهای
epidural hematoma
هماتومای اپیدورال
intracranial hematoma
هماتومای داخل جمجمهای
hematoma formation
تشکیل هماتوم
hematoma drainage
دفع هماتوم
hematoma treatment
درمان هماتوم
peripheral hematoma
هماتوم محیطی
hematoma size
اندازه هماتوم
hematoma aspiration
آسپیراسیون هماتوم
hematoma evaluation
ارزیابی هماتوم
he developed a hematoma after the fall.
او بعد از سقوط دچار هماتوم شد.
the doctor drained the hematoma to relieve pressure.
پزشک برای کاهش فشار، هماتوم را تخلیه کرد.
hematomas can occur in various parts of the body.
هماتومها میتوانند در قسمتهای مختلف بدن ایجاد شوند.
she was advised to rest due to her hematoma.
به دلیل هماتوم، به او استراحت توصیه شد.
a large hematoma may require surgical intervention.
یک هماتوم بزرگ ممکن است نیاز به مداخله جراحی داشته باشد.
he applied ice to reduce the swelling of the hematoma.
او یخ را برای کاهش تورم هماتوم استفاده کرد.
she experienced bruising along with the hematoma.
او همراه با هماتوم دچار کبودی شد.
hematomas can be painful and take time to heal.
هماتومها میتوانند دردناک باشند و زمان زیادی طول بکشد تا بهبود یابند.
he was hospitalized for treatment of a severe hematoma.
او به دلیل درمان یک هماتوم شدید بستری شد.
monitoring the hematoma is essential for recovery.
نظارت بر هماتوم برای بهبودی ضروری است.
subdural hematoma
هماتومای زیرجمجمهای
epidural hematoma
هماتومای اپیدورال
intracranial hematoma
هماتومای داخل جمجمهای
hematoma formation
تشکیل هماتوم
hematoma drainage
دفع هماتوم
hematoma treatment
درمان هماتوم
peripheral hematoma
هماتوم محیطی
hematoma size
اندازه هماتوم
hematoma aspiration
آسپیراسیون هماتوم
hematoma evaluation
ارزیابی هماتوم
he developed a hematoma after the fall.
او بعد از سقوط دچار هماتوم شد.
the doctor drained the hematoma to relieve pressure.
پزشک برای کاهش فشار، هماتوم را تخلیه کرد.
hematomas can occur in various parts of the body.
هماتومها میتوانند در قسمتهای مختلف بدن ایجاد شوند.
she was advised to rest due to her hematoma.
به دلیل هماتوم، به او استراحت توصیه شد.
a large hematoma may require surgical intervention.
یک هماتوم بزرگ ممکن است نیاز به مداخله جراحی داشته باشد.
he applied ice to reduce the swelling of the hematoma.
او یخ را برای کاهش تورم هماتوم استفاده کرد.
she experienced bruising along with the hematoma.
او همراه با هماتوم دچار کبودی شد.
hematomas can be painful and take time to heal.
هماتومها میتوانند دردناک باشند و زمان زیادی طول بکشد تا بهبود یابند.
he was hospitalized for treatment of a severe hematoma.
او به دلیل درمان یک هماتوم شدید بستری شد.
monitoring the hematoma is essential for recovery.
نظارت بر هماتوم برای بهبودی ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید