hiccuped loudly
به طور بلند نفله کرد
hiccuped softly
به آرامی نفله کرد
hiccuped repeatedly
به طور مکرر نفله کرد
hiccuped nervously
با اضطراب نفله کرد
hiccuped unexpectedly
به طور غیرمنتظره نفله کرد
hiccuped during dinner
در حین شام نفله کرد
hiccuped in class
در کلاس نفله کرد
hiccuped while laughing
در حین خنده نفله کرد
hiccuped after eating
بعد از غذا خوردن نفله کرد
hiccuped in surprise
با تعجب نفله کرد
she hiccuped during the quiet meeting.
او در طول جلسه آرام دچار گرفتگی صدا شد.
he hiccuped after drinking the soda too quickly.
او بعد از نوشیدن نوشابه خیلی سریع دچار گرفتگی صدا شد.
the baby hiccuped softly in her sleep.
نوزاد در حالی که میخوابید به آرامی دچار گرفتگی صدا شد.
she couldn't stop hiccuping after the spicy meal.
او بعد از غذای تند نتوانست گرفتگی صدا را متوقف کند.
he hiccuped loudly, drawing everyone's attention.
او با صدای بلند دچار گرفتگی صدا شد و توجه همه را به خود جلب کرد.
after laughing, she hiccuped uncontrollably.
بعد از خندیدن، او به طور غیرقابل کنترلی دچار گرفتگی صدا شد.
he always hiccups when he eats too fast.
او همیشه وقتی خیلی سریع غذا میخورد دچار گرفتگی صدا میشود.
the dog hiccuped after drinking water too fast.
سگ بعد از نوشیدن آب خیلی سریع دچار گرفتگی صدا شد.
she tried to hold back her hiccups during the speech.
او سعی کرد گرفتگی صدای خود را در طول سخنرانی کنترل کند.
he hiccuped in the middle of his favorite song.
او در وسط آهنگ مورد علاقه خود دچار گرفتگی صدا شد.
hiccuped loudly
به طور بلند نفله کرد
hiccuped softly
به آرامی نفله کرد
hiccuped repeatedly
به طور مکرر نفله کرد
hiccuped nervously
با اضطراب نفله کرد
hiccuped unexpectedly
به طور غیرمنتظره نفله کرد
hiccuped during dinner
در حین شام نفله کرد
hiccuped in class
در کلاس نفله کرد
hiccuped while laughing
در حین خنده نفله کرد
hiccuped after eating
بعد از غذا خوردن نفله کرد
hiccuped in surprise
با تعجب نفله کرد
she hiccuped during the quiet meeting.
او در طول جلسه آرام دچار گرفتگی صدا شد.
he hiccuped after drinking the soda too quickly.
او بعد از نوشیدن نوشابه خیلی سریع دچار گرفتگی صدا شد.
the baby hiccuped softly in her sleep.
نوزاد در حالی که میخوابید به آرامی دچار گرفتگی صدا شد.
she couldn't stop hiccuping after the spicy meal.
او بعد از غذای تند نتوانست گرفتگی صدا را متوقف کند.
he hiccuped loudly, drawing everyone's attention.
او با صدای بلند دچار گرفتگی صدا شد و توجه همه را به خود جلب کرد.
after laughing, she hiccuped uncontrollably.
بعد از خندیدن، او به طور غیرقابل کنترلی دچار گرفتگی صدا شد.
he always hiccups when he eats too fast.
او همیشه وقتی خیلی سریع غذا میخورد دچار گرفتگی صدا میشود.
the dog hiccuped after drinking water too fast.
سگ بعد از نوشیدن آب خیلی سریع دچار گرفتگی صدا شد.
she tried to hold back her hiccups during the speech.
او سعی کرد گرفتگی صدای خود را در طول سخنرانی کنترل کند.
he hiccuped in the middle of his favorite song.
او در وسط آهنگ مورد علاقه خود دچار گرفتگی صدا شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید