spasmed

[ایالات متحده]/[ˈspæzmd]/
[بریتانیا]/[ˈspæzmd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تجربه یا باعث ترکّم شدن شدن.
v. (گذراز مفعولی spasms) فشار ناگهانی و غیرقابل کنترل.
adj. دارای ترکّم.

عبارات و ترکیب‌ها

he spasmed.

او لرزید.

spasmed muscles

عضلات لرزیده

suddenly spasmed

نگهتی لرزید

spasming leg

پا لرزیده

she spasmed once.

او یک بار لرزید.

spasmed and cried

لرزید و گریه کرد

his arm spasmed

دست او لرزید.

spasming badly

بدان شدت لرزید

they spasmed too

آنها هم لرزیدند.

spasmed briefly

به طور موقت لرزید.

جملات نمونه

his hand spasmed violently after the injury.

پس از آسیب، دست او به شدت لرزید.

she spasmed and winced when the doctor touched her back.

وقتی پزشک پشت او را لمس کرد، او لرزید و چشمانش را فریب داد.

the patient's leg spasmed unexpectedly during the examination.

در حین معاینه، پا بیمار به طور غیرمنتظره لرزید.

after the intense workout, his muscles spasmed.

پس از تمرین شدید، عضلات او لرزید.

the child spasmed briefly while receiving the injection.

در حال دریافت تزریق، کودک به طور موقت لرزید.

he spasmed in pain, clutching his side.

او در درد لرزید و سمت خود را گرفت.

the medication helped to reduce the frequency of her spasms.

دارو به کاهش تعداد لرزش‌های او کمک کرد.

a sudden noise made her spasmed and jump.

یک صدای ناگهانی باعث لرزش و پریدن او شد.

the dancer's arm spasmed from overuse.

دست رقصنده از افراط در استفاده لرزید.

he spasmed involuntarily when he heard the loud bang.

وقتی او صدای بلند را شنید، به طور غیراختیاری لرزید.

the doctor asked if he had experienced any muscle spasms recently.

پزشک پرسید که آیا اخیراً از لرزش عضلانی تجربه‌ای داشته است یا نه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید