hierocracy

[ایالات متحده]/haɪəˈrɒkrəsi/
[بریتانیا]/haɪəˈrɑːkrəsi/

ترجمه

n. حکومت توسط روحانیون؛ سیستم حکومت روحانی

عبارات و ترکیب‌ها

hierocracy in action

رهبرسالاری در عمل

hierocracy of power

رهبرسالاری قدرت

hierocracy and governance

رهبرسالاری و حکومت

hierocracy vs democracy

رهبرسالاری در برابر دموکراسی

hierocracy within society

رهبرسالاری در درون جامعه

hierocracy structure

ساختار رهبرسالاری

hierocracy challenges

چالش‌های رهبرسالاری

hierocracy implications

پیامدهای رهبرسالاری

hierocracy systems

سیستم‌های رهبرسالاری

hierocracy analysis

تحلیل رهبرسالاری

جملات نمونه

in a hierocracy, religious leaders hold significant power.

در یک سلسله‌مراتی، رهبران مذهبی قدرت قابل توجهی دارند.

the country's hierocracy influenced its laws and policies.

سلسله‌مراتب کشور بر قوانین و سیاست‌های آن تأثیر گذاشت.

many believe that a hierocracy can lead to oppression.

بسیاری معتقدند که یک سلسله‌مراتب می‌تواند منجر به ستم شود.

in a hierocracy, the clergy often have the final say.

در یک سلسله‌مراتی، روحانیون اغلب حق راطه را دارند.

the hierocracy established strict rules for followers.

سلسله‌مراتب قوانین سختگیرانه‌ای را برای پیروان وضع کرد.

critics argue that a hierocracy undermines democracy.

منتقدان استدلال می‌کنند که یک سلسله‌مراتب دموکراسی را تضعیف می‌کند.

in a hierocracy, spiritual authority is paramount.

در یک سلسله‌مراتی، اقتدار معنوی از اهمیت بالایی برخوردار است.

some cultures have thrived under a hierocracy.

برخی از فرهنگ‌ها تحت یک سلسله‌مراتب شکوفا شده‌اند.

the hierocracy's influence can be seen in daily life.

می‌توان تأثیر سلسله‌مراتب را در زندگی روزمره مشاهده کرد.

debates about hierocracy often center on freedom of belief.

بحث‌ها درباره سلسله‌مراتب اغلب بر آزادی اعتقاد متمرکز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید