highbred

[ایالات متحده]/ˈhaɪbrɛd/
[بریتانیا]/ˈhaɪbrɛd/

ترجمه

adj. زاده نجیب یا دارای وضعیت اجتماعی بالا؛ تحصیل کرده؛ اصیل

عبارات و ترکیب‌ها

highbred breed

نژاد ترکیبی

highbred animal

حیوان ترکیبی

highbred lineage

تبار ترکیبی

highbred stock

گله ترکیبی

highbred horse

اسب ترکیبی

highbred variety

نوع ترکیبی

highbred dog

سگ ترکیبی

highbred cattle

گاو ترکیبی

highbred plant

گیاه ترکیبی

highbred species

گونه ترکیبی

جملات نمونه

her highbred manners impressed everyone at the gala.

رفتار متمایز او تأثیری مثبت بر همه مهمانان در مهمانی گذاشت.

the horse was a highbred specimen, winning many races.

آن اسب یک نژاد اصیل بود و مسابقات زیادی را برد.

he comes from a highbred family with a long history.

او از یک خانواده اصیل با سابقه طولانی می آید.

highbred dogs are often more expensive than regular breeds.

سگ های اصیل اغلب گران تر از نژادهای معمولی هستند.

her highbred education set her apart in the job market.

تحصیلات متمایز او باعث شد در بازار کار از دیگران متمایز شود.

they pride themselves on their highbred lineage.

آنها به سابقه خانوادگی اصیل خود افتخار می کنند.

the highbred nature of the plant made it a popular choice for gardens.

طبیعت اصیل گیاه آن را به گزینه ای محبوب برای باغ ها تبدیل کرد.

his highbred taste in art was evident in his collection.

سلیقه هنری متمایز او در مجموعه آثارش آشکار بود.

they hosted a highbred event to celebrate their anniversary.

آنها یک رویداد مجلل برای جشن سالگرد ازدواج خود برگزار کردند.

her highbred style of dress always draws attention.

سبک لباس متمایز او همیشه توجه را به خود جلب می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید