hireling

[ایالات متحده]/'haɪəlɪŋ/
[بریتانیا]/'haɪɚlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارمند، کارگری که برای کسب درآمد استخدام شده است
adj. استخدام شده
Word Forms
جمعhirelings
صفت یا فعل حال استمراریhireling

جملات نمونه

The company hired a hireling to do the cleaning.

شرکت استخدام کرد یک کارگر موقت برای انجام نظافت.

The hireling performed the task without complaint.

کارگر موقت وظیفه را بدون شکایت انجام داد.

He was just a hireling, not a permanent employee.

او فقط یک کارگر موقت بود، نه یک کارمند دائمی.

She treated her assistant like a hireling, giving orders without consideration.

او دستیار خود را مانند یک کارگر موقت با بی‌توجهی مورد خطاب قرار داد و دستورالعمل‌ها را بدون در نظر گرفتن صادر کرد.

The hireling was paid a meager wage for his work.

برای کارش به کارگر موقت حقوق کمی پرداخت شد.

The hireling was willing to take on any task for extra money.

کارگر موقت حاضر بود هر کاری را برای پول بیشتر انجام دهد.

The hireling's loyalty was always in question.

وفاداری کارگر موقت همیشه زیر سوال بود.

The hireling was dismissed for incompetence.

به دلیل ناتوانی کارگر موقت اخراج شد.

She treated her hireling with disrespect, causing tension in the workplace.

او با بی‌احترامی با کارگر موقت رفتار کرد و باعث ایجاد تنش در محل کار شد.

The hireling's contract was terminated due to budget cuts.

به دلیل کاهش بودجه، قرارداد کارگر موقت لغو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید