| جمع | hobbledehoys |
hobbledehoy youth
فاز جوانی هابلدوهوی
awkward hobbledehoy
هابلدوهوی دست و پا چلفتی
hobbledehoy charm
جذابیت هابلدوهوی
hobbledehoy phase
فاز هابلدوهوی
hobbledehoy antics
رفتارهای شیطنتآمیز هابلدوهوی
classic hobbledehoy
هابلدوهوی کلاسیک
hobbledehoy behavior
رفتار هابلدوهوی
hobbledehoy days
روزهای هابلدوهوی
hobbledehoy moments
لحظات هابلدوهوی
hobbledehoy figure
تصویر هابلدوهوی
the young hobbledehoy stumbled through the crowded room.
او جوان هابلدِههوی با دست و پا بستگی از میان اتاق شلوغ عبور کرد.
as a hobbledehoy, he often felt out of place among adults.
به عنوان یک هابلدِههوی، او اغلب در میان بزرگسالان احساس بیگانگی میکرد.
the hobbledehoy's awkwardness made everyone smile.
دست و پا چلفتی هابلدِههوی باعث لبخند روی لبان همه میشد.
she remembered her hobbledehoy days with fondness.
او دوران هابلدِههوی خود را با محبت به یاد میآورد.
his hobbledehoy behavior often annoyed his older siblings.
رفتار هابلدِههوی او اغلب خواهر و برادران بزرگترش را آزار میداد.
the hobbledehoy tried to impress his crush but failed.
هابلدِههوی تلاش کرد تا عشق خود را تحت تاثیر قرار دهد اما شکست.
in a world of adults, the hobbledehoy felt invisible.
در دنیای بزرگسالان، هابلدِههوی احساس میکرد که نامرئی است.
hobbledehoys often struggle with their identity.
هابلدِههویها اغلب در یافتن هویت خود مشکل دارند.
the hobbledehoy was eager to prove himself.
هابلدِههوی مشتاق بود تا خود را ثابت کند.
his hobbledehoy antics brought laughter to the party.
خودینماییهای هابلدِههوی خنده را به مهمانی آورد.
hobbledehoy youth
فاز جوانی هابلدوهوی
awkward hobbledehoy
هابلدوهوی دست و پا چلفتی
hobbledehoy charm
جذابیت هابلدوهوی
hobbledehoy phase
فاز هابلدوهوی
hobbledehoy antics
رفتارهای شیطنتآمیز هابلدوهوی
classic hobbledehoy
هابلدوهوی کلاسیک
hobbledehoy behavior
رفتار هابلدوهوی
hobbledehoy days
روزهای هابلدوهوی
hobbledehoy moments
لحظات هابلدوهوی
hobbledehoy figure
تصویر هابلدوهوی
the young hobbledehoy stumbled through the crowded room.
او جوان هابلدِههوی با دست و پا بستگی از میان اتاق شلوغ عبور کرد.
as a hobbledehoy, he often felt out of place among adults.
به عنوان یک هابلدِههوی، او اغلب در میان بزرگسالان احساس بیگانگی میکرد.
the hobbledehoy's awkwardness made everyone smile.
دست و پا چلفتی هابلدِههوی باعث لبخند روی لبان همه میشد.
she remembered her hobbledehoy days with fondness.
او دوران هابلدِههوی خود را با محبت به یاد میآورد.
his hobbledehoy behavior often annoyed his older siblings.
رفتار هابلدِههوی او اغلب خواهر و برادران بزرگترش را آزار میداد.
the hobbledehoy tried to impress his crush but failed.
هابلدِههوی تلاش کرد تا عشق خود را تحت تاثیر قرار دهد اما شکست.
in a world of adults, the hobbledehoy felt invisible.
در دنیای بزرگسالان، هابلدِههوی احساس میکرد که نامرئی است.
hobbledehoys often struggle with their identity.
هابلدِههویها اغلب در یافتن هویت خود مشکل دارند.
the hobbledehoy was eager to prove himself.
هابلدِههوی مشتاق بود تا خود را ثابت کند.
his hobbledehoy antics brought laughter to the party.
خودینماییهای هابلدِههوی خنده را به مهمانی آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید