hollowness

[ایالات متحده]/'hɔləunis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خالی بودن، تهی، وسعت
Word Forms

جملات نمونه

The hollowness of the tree trunk echoed in the forest.

فضای خالی تنه درخت در جنگل طنین انداز بود.

She felt a sense of hollowness after the breakup.

او بعد از جدایی احساس پوچی کرد.

The hollowness in his laughter revealed his true feelings.

پوچی در خنده او احساسات واقعی او را نشان داد.

The hollowness of the promise left her disappointed.

پوچی وعده او را ناامید کرد.

His eyes reflected a deep hollowness that was unsettling.

چشمانش بازتابی از پوچی عمیقی داشت که آزاردهنده بود.

The hollowness of the victory without her team's support was evident.

پوچی پیروزی بدون حمایت تیمش آشکار بود.

He tried to fill the hollowness in his heart with material possessions.

او سعی کرد با دارایی های مادی، پوچی در قلبش را پر کند.

The hollowness of his excuses was apparent to everyone.

پوچی بهانه‌های او برای همه آشکار بود.

The hollowness of the promises made by politicians often leads to disappointment.

پوچی وعده‌هایی که سیاستمداران می‌دهند اغلب منجر به ناامیدی می‌شود.

She couldn't shake off the feeling of hollowness despite her success.

با وجود موفقیتش نتوانست احساس پوچی را کنار بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید