homeliest

[ایالات متحده]/ˈhəʊmliɪst/
[بریتانیا]/ˈhoʊmliɪst/

ترجمه

adj. بیشتر خانگی; از نظر ظاهری ناخواسته; از یا مربوط به خانه; ساده; دنج

عبارات و ترکیب‌ها

homeliest place

بدترین مکان

homeliest home

بدترین خانه

homeliest room

بدترین اتاق

homeliest person

بدترین شخص

homeliest town

بدترین شهر

homeliest street

بدترین خیابان

homeliest garden

بدترین باغ

homeliest style

بدترین سبک

homeliest face

بدترین چهره

homeliest meal

بدترین وعده غذایی

جملات نمونه

the homeliest house on the block has the warmest atmosphere.

بدترین خانه در بلوک، دارای گرم‌ترین فضای داخلی است.

even the homeliest dog can find a loving home.

حتی بدترین سگ هم می‌تواند خانه‌ای پر از عشق پیدا کند.

she wore the homeliest dress, yet she looked stunning.

او بدترین لباس را پوشیده بود، اما بسیار جذاب به نظر می‌رسید.

his homeliest features made him uniquely charming.

بدترین ویژگی‌های ظاهری او، او را به طرز منحصر به فردی جذاب می‌کرد.

the homeliest garden can bloom with love and care.

حتی بدترین باغ هم می‌تواند با عشق و مراقبت شکوفا شود.

she felt at home in the homeliest of places.

او در بدترین مکان‌ها احساس راحتی و در خانه بودن می‌کرد.

the homeliest meals often taste the best.

اغلب اوقات، بدترین غذاها خوشمزه‌ترین هستند.

in the homeliest towns, you can find the friendliest people.

در بدترین شهرها، می‌توانید مهربان‌ترین افراد را پیدا کنید.

his homeliest words carried the deepest meaning.

بدترین کلمات او، عمیق‌ترین معنا را منتقل می‌کردند.

the homeliest of settings can inspire the greatest stories.

بدترین مکان‌ها می‌توانند الهام‌بخش بزرگ‌ترین داستان‌ها باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید