ugly

[ایالات متحده]/ˈʌɡli/
[بریتانیا]/ˈʌɡli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زشت; نفرت‌انگیز; شیطانی
Word Forms
صفت تفضیلیuglier
جمعuglies
صفت عالیugliest

عبارات و ترکیب‌ها

ugly duckling

بچه قوای زشت

جملات نمونه

as ugly as sin.

زشت به سان گناه

an ugly temper; an ugly scene.

یک اخلاق زشت؛ یک صحنه زشت.

she was ugly with a capital U.

او با حرف U بزرگ زشت بود.

the ugly sound of a fire alarm.

صدای زشت آژیر آتش‌نشانی.

Don't be ugly to your grandparents.

به پدربزرگ و مادربزرگ‌هایتان زشت رفتار نکنید.

Don't believe the ugly rumours.

به شایعات زشت اعتماد نکنید.

The witch was hideously ugly.

جادوگر به طرز وحشتناکی زشت بود.

his blockish architecture is ugly if functional.

معماری بلوکی او در صورت کاربردی بودن زشت است.

she thought she was ugly and fat.

او فکر می‌کرد زشت و چاق است.

ugly black clouds in the sky.

ابر سیاه و زشت در آسمان.

caught a glimpse of his ugly mug;

نگاهی به چهره زشتش انداختم;

the beast in you is rearing its ugly head.

وحشی‌گری درون شما سر بلند کرده است.

elitism is rearing its ugly head again.

تباهمزدی در حال ظهور دوباره است.

she suicided in a very ugly manner.

او به روشی بسیار زننده خودکشی کرد.

I wouldn’t give that ugly old furniture houseroom.

من به آن مبلمان قدیمی و زشت اجازه ورود به خانه را نمی‌دادم.

Some babies are as ugly as sin at that age.

برخی از نوزادان در آن سن به طرز گناه آوری زشت هستند.

A fungus of ugly little houses sprang up.

قارچی از خانه‌های کوچک و زشت سر برآورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید