housewifery

[ایالات متحده]/ˈhaʊswɪfəri/
[بریتانیا]/ˈhaʊsˌwaɪfəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کار یا وظایف یک خانه‌دار
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

housewifery skills

مهارت‌های خانه داری

housewifery duties

وظایف خانه داری

housewifery tasks

وظایف خانه

housewifery activities

فعالیت‌های خانه داری

housewifery training

آموزش خانه داری

housewifery roles

نقش‌های خانه داری

housewifery practices

روش‌های خانه داری

housewifery education

آموزش خانه داری

housewifery management

مدیریت خانه داری

housewifery support

حمایت از خانه داری

جملات نمونه

housewifery involves managing household tasks efficiently.

مدیریت کارها و وظایف منزل به طور موثر، شامل آشپزی، نظافت و بودجه‌بندی است.

many women excel in housewifery, balancing work and home life.

بسیاری از زنان در آشپزی و مدیریت منزل موفق هستند و توانایی متعادل کردن کار و زندگی را دارند.

she learned the art of housewifery from her mother.

او هنر آشپزی و مدیریت منزل را از مادرش آموخت.

housewifery can be a rewarding career choice.

آشپزی و مدیریت منزل می‌تواند یک انتخاب شغلی ارزشمند باشد.

effective housewifery requires good planning and organization.

آشپزی و مدیریت منزل موثر به برنامه‌ریزی و سازماندهی خوب نیاز دارد.

she takes pride in her housewifery skills.

او به مهارت‌های آشپزی و مدیریت منزل خود افتخار می‌کند.

housewifery includes cooking, cleaning, and budgeting.

آشپزی و مدیریت منزل شامل آشپزی، نظافت و بودجه‌بندی است.

housewifery can be challenging but also fulfilling.

آشپزی و مدیریت منزل می‌تواند چالش‌برانگیز اما در عین حال رضایت‌بخش باشد.

she enjoys sharing tips on housewifery with her friends.

او از به اشتراک گذاشتن نکات آشپزی و مدیریت منزل با دوستانش لذت می‌برد.

housewifery is an essential skill for many families.

آشپزی و مدیریت منزل یک مهارت ضروری برای بسیاری از خانواده‌ها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید