humping

[ایالات متحده]/ˈhʌmpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhʌmpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل برآمده
v. بالا بردن چیزی یا ناراحت شدن؛ تلاش کردن (شکل فعلی از hump)
n. عمل حرکت به جلو یا به شکل برآمده

عبارات و ترکیب‌ها

humping dog

سگ در حال بالا و پایین رفتن

humping action

عمل بالا و پایین رفتن

humping motion

حرکت بالا و پایین رفتن

humping style

سبک بالا و پایین رفتن

humping behavior

رفتار بالا و پایین رفتن

humping toy

اسباب بازی بالا و پایین رفتن

humping game

بازی بالا و پایین رفتن

humping sound

صدای بالا و پایین رفتن

humping challenge

چالش بالا و پایین رفتن

humping position

وضعیت بالا و پایین رفتن

جملات نمونه

he was humping his backpack up the hill.

او در حال بالا بردن کوله‌پشتی‌اش به سمت تپه بود.

the dog was humping a stuffed toy.

سگ در حال بالا بردن یک اسباب‌بازی پرشده بود.

they were humping across the field during the game.

آنها در حین بازی در حال عبور از زمین بودند.

she saw him humping the air in excitement.

او دید که او با هیجان در حال بالا بردن هواست.

the kids were humping their way to the playground.

بچه‌ها در حال بالا رفتن به سمت زمین بازی بودند.

he was humping the heavy box into the truck.

او جعبه سنگین را به داخل کامیون می‌برد.

the cat was humping the blanket on the couch.

گربه پتو را روی مبل بالا می‌برد.

they were humping along the trail during their hike.

آنها در حین پیاده‌روی در امتداد مسیر پیش می‌رفتند.

he was humping the drum to keep the beat.

او برای حفظ ریتم در حال نواختن درام بود.

the children were humping around the yard, playing tag.

بچه‌ها در حیاط در حال بازی برچسب‌زنی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید