slouched

[ایالات متحده]/slaʊtʃt/
[بریتانیا]/slaʊtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به صورت تنبل، افتاده بایستد، بنشیند یا راه برود

عبارات و ترکیب‌ها

slouched posture

حالت خمیده

slouched shoulders

شانه‌های خمیده

slouched back

پشت خمیده

slouched sitting

نشستن خمیده

slouched figure

اندام خمیده

slouched stance

وضعیت ایستاده خمیده

slouched frame

بدن خمیده

slouched position

وضعیت خمیده

slouched demeanor

رفتار خمیده

slouched attitude

نگاه خمیده

جملات نمونه

he slouched in his chair during the meeting.

او در طول جلسه در صندلی خود خمیده بود.

she always slouched while reading her book.

او همیشه در حالی که کتابش را می خواند خمیده می شد.

the kids slouched on the couch after school.

بچه ها بعد از مدرسه روی مبل خمیده بودند.

he noticed that she slouched when she was tired.

او متوجه شد که وقتی خسته می شود خمیده می شود.

don't slouch; it can hurt your back.

خم نشوید؛ ممکن است به کمرتان آسیب برساند.

she tried to sit up straight but ended up slouching again.

او سعی کرد صاف بنشیند اما دوباره خمیده شد.

the teacher told him to stop slouching at his desk.

معلم به او گفت که در پشت میز خود خمیده نشود.

slouched over his laptop, he missed the deadline.

در حالی که خمیده روی لپ تاپ خود بود، مهلت را از دست داد.

she caught herself slouching while working.

او متوجه شد که در حین کار خمیده است.

the athlete slouched after a long training session.

ورزشکار بعد از یک جلسه تمرینی طولانی خمیده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید