slouched posture
حالت خمیده
slouched shoulders
شانههای خمیده
slouched back
پشت خمیده
slouched sitting
نشستن خمیده
slouched figure
اندام خمیده
slouched stance
وضعیت ایستاده خمیده
slouched frame
بدن خمیده
slouched position
وضعیت خمیده
slouched demeanor
رفتار خمیده
slouched attitude
نگاه خمیده
he slouched in his chair during the meeting.
او در طول جلسه در صندلی خود خمیده بود.
she always slouched while reading her book.
او همیشه در حالی که کتابش را می خواند خمیده می شد.
the kids slouched on the couch after school.
بچه ها بعد از مدرسه روی مبل خمیده بودند.
he noticed that she slouched when she was tired.
او متوجه شد که وقتی خسته می شود خمیده می شود.
don't slouch; it can hurt your back.
خم نشوید؛ ممکن است به کمرتان آسیب برساند.
she tried to sit up straight but ended up slouching again.
او سعی کرد صاف بنشیند اما دوباره خمیده شد.
the teacher told him to stop slouching at his desk.
معلم به او گفت که در پشت میز خود خمیده نشود.
slouched over his laptop, he missed the deadline.
در حالی که خمیده روی لپ تاپ خود بود، مهلت را از دست داد.
she caught herself slouching while working.
او متوجه شد که در حین کار خمیده است.
the athlete slouched after a long training session.
ورزشکار بعد از یک جلسه تمرینی طولانی خمیده بود.
slouched posture
حالت خمیده
slouched shoulders
شانههای خمیده
slouched back
پشت خمیده
slouched sitting
نشستن خمیده
slouched figure
اندام خمیده
slouched stance
وضعیت ایستاده خمیده
slouched frame
بدن خمیده
slouched position
وضعیت خمیده
slouched demeanor
رفتار خمیده
slouched attitude
نگاه خمیده
he slouched in his chair during the meeting.
او در طول جلسه در صندلی خود خمیده بود.
she always slouched while reading her book.
او همیشه در حالی که کتابش را می خواند خمیده می شد.
the kids slouched on the couch after school.
بچه ها بعد از مدرسه روی مبل خمیده بودند.
he noticed that she slouched when she was tired.
او متوجه شد که وقتی خسته می شود خمیده می شود.
don't slouch; it can hurt your back.
خم نشوید؛ ممکن است به کمرتان آسیب برساند.
she tried to sit up straight but ended up slouching again.
او سعی کرد صاف بنشیند اما دوباره خمیده شد.
the teacher told him to stop slouching at his desk.
معلم به او گفت که در پشت میز خود خمیده نشود.
slouched over his laptop, he missed the deadline.
در حالی که خمیده روی لپ تاپ خود بود، مهلت را از دست داد.
she caught herself slouching while working.
او متوجه شد که در حین کار خمیده است.
the athlete slouched after a long training session.
ورزشکار بعد از یک جلسه تمرینی طولانی خمیده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید